اى روزگار! آخر على را زمین زدند

اى روزگار! آخر على را زمین زدند shia+muslim                   
علی اکبر لطیفیان

با گريه ايستاد، دوباره نگاش کرد
 
تسبيح را بدست گرفت و دعاش کرد
 
 
معلوم مي شود که نمک گير زينب است
 
 وقتى بجاى شير نمک را غذاش کرد
 
 
افتاد ياد کوچه و پاى برهنه اش
 
وقتى مقابلش پدرش گيوه پاش کرد
 
 
از بس به وصل فاطمه اش اشتياق داشت
 
در خواب بود قاتلش اما صداش کرد
 
 
بين دو سجده بود که فرق سر على
 
مانند ذوالفقار دودم شد...دوتاش کرد
 
 
شمشير تا ميان دو ابروى صورتش
 
طورى نشسته بود نمي شد جداش کرد
 
 
مي خواست دست و پا زدنش بيشتر شود
 
شمشير را ميان سرش جابجاش کرد
 
 
اى روزگار! آخر على را زمين زدند
 
بايد ازين به بعد جگر را فداش کرد
 
 
وقت وصال بود، دوباره خضاب کرد
 
وقت خضاب خون سرش را حناش کرد
 
 
بين حصير پاره پدر را حسين برد
 
تا اينکه از قضا پسرش بورياش کرد

کلید واژه های مطلب: اى   Ø±ÙˆØ²Ú¯Ø§Ø±      Ø¢Ø®Ø±   Ø¹Ù„Ù‰   Ø±Ø§   Ø²Ù…ین   Ø²Ø¯Ù†Ø¯   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.