اسلام غربی یا غرب اسلامی

اسلام غربی یا غرب اسلامی shia+muslim                   
مقدمه اسلام هراسی، از اصطلاحات تازه ای است که به تازگی و به طور خاص، در زمینه رابطه اسلام با غرب، نسبتا تداول یافته است. وضع این اصطلاح که بخشی از آن از علم اضطراب‌های روانی گرفته شده، برای تعبیر از پدیده هراس بیمارانه از اسلام بوده است.


پدیده هراس از اسلام از زمان ظهور دین اسلام سابقه داشته است؛ اگر چه امروزه، به ویژه پس از حوادث یازدهم سپتامبر و بیشتر در کشورهای غربی، گستره و عمق آن بیشتر شده است. می‌توان گفت این پدیده در تاریخ کهنی ریشه دارد که سرشار از سلسله طولانی از روابط نا آرام میان غرب و اسلام است و در طی این روابط نا آرام، هراس از اسلام در ذهنیت غربی تثبیت شده و موجب شده تا آنان اسلام را چونان خطری جدی بنگرند که تهدید کننده هر چیز غربی است. 

تاریخچه اسلام هراسی درغرب 
جنگهای صلیبی عنوانی است برای مجموعه‎ای از جنگهای میان مسیحیان و مسلمانان که در سال 1095 میلادی آغاز گردید و پس از هشت جنگ خونین در سال 1291 میلادی پایان یافت. 
استفاده از کلمه‎ی صلیب به عنوان نماد مسیحیت، بیانگر آن است که این جنگها به نام دین آغاز گردید و یکی از مهمترین برگهای تاریخ روابط مسلمانان و مسیحیان را رقم زد، رونق کشورهای اسلامی و تمدن آن، برای بسیاری از پادشاهان هوس‌انگیز بود و رؤیای به چنگ آوردن این کشورها همواره یکی از آرزوهای پادشاهان غربی بود. 
الکسیس امپراطور قسطنطنیه، برای محقق ساختن این آرزوی دیرینه با ارسال نامه‎ای به پاپ آن زمان از وی خواست تا مسیحیان را برای تصرف بیت المقدس به جنگ فرا خواند. طیّ نامه‌ای اظهار داشت: (شما به ما کمک کنید، اگر ما نباشیم شما هم نخواهید بود، کلاً مسیحیت زیر سؤال خواهد رفت و سلاجقة ترک و متعصب مسلمانان همین روزهاست که به ما حمله کنند.) این نامه را برای پاپ واتیکان می‌آورند. این پاپ و پاپ قبل از وی ـ گری گوری هفتم ـ هر دو از خاندان‌های یهودی بودند و حقیقتاً رگه‌های صهیونیستی داشتند و توسعه‌طلبی در خونشان بود. اگرچه خیلی جاها می‌گویند سخنان اروان دوم موجب شروع جنگ‌های صلیبی بود، ولی در حقیقت این گرگوری هفتم بود که پدر جنگ‌های صلیبی تلقی می‌شود. 
پاپ اوربان دوم نیز با تشکیل شورایی از کلیساهای غربی موضوع را مطرح ساخت. رهبران کلیسا موافقت خود را با این تصمیم اظهار داشتند و آمادگی خود را برای آغاز جنگ مقدس بر علیه مسلمانان ابراز داشتند. 
به زودی تبلیغات گسترده‎ای برای جلب نظرمردم آغاز گردید. رهبران مسیحی با عنوان این مسأله که بیت المقدس، شهر مقدس مسیحیان است و به آنان تعلق دارد مسیحیان را برای جنگ آماده می‎نمودند. 
یکی از شخصیتهایی که نقش بزرگی را در ترغیب مردم به جنگهای صلیبی ایفا نمود راهبی به نام پطرس بود که مردم وی را با نام پیر منزوی می‌شناختند، وی با پوشیدن لباسی زبر و در دست گرفتن صلیبی بزرگ، سوار بر الاغ شده و به مناطق مختلف اروپا سفر نمود و تعداد بی‎شماری را برای این جنگ گرد خویش جمع نمود. 
پاپ نیز اعلامیه‎ای را منتشر ساخت و به کسانی که در راه جهاد قدم می‎نهادند وعده آمرزش گناهان را داد: 
همه‎ی کسانی که در این راه چه در خشکی و چه در دریا یا هنگام جنگ با بت‎پرستان بمیرند، گناهانشان بی‌درنگ پاک خواهد شد. من این را به واسطه قدرت خدا که به من داده شده است، عطا می‎کنم. 
پاپ اوربان دوم در شورای کلرمون خطاب به کشیشها و اسقفهای مسیحی اظهار داشته بود: اورشلیم بهشتی است آکنده از لذات و نعمتها، سرزمینی است به مراتب ثمربخش‌تر از همه‌ی سرزمینها. آن شهر شاهی که در قلب عالم قرار گرفته است از شما تمنا دارد که به یاریش بشتابید. 
به آنها می‌گوید بیایید تا قبر حضرت مسیح و مسیحیانی را که آنجا تحت شکنجه‌اند نجات بدهیم. فریب دیگرشان هم این بود که گفتند: یکی از کشیشان به شرق رفته و اوضاع آنجا را رقت بار و خیلی بد دیده، کشیش بزرگ بیت‌المقدس، وی را فرا خوانده و از او استمداد جسته و گفته: وقتی برگشتید، احوال ما را شرح بدهید و بگویید ما را از دست مسلمانان‌ها نجات بدهند. 
او هم می‌رود و با پاپ صحبت می‌کند. سپس پاپ می‌آید و آن سخنرانی آتشین را انجام می‌دهد و برای همه تکلیف مذهبی می‌دهد که همه بروید در جنگ شرکت کنید، زیرا این جنگ مقدس است، ارتشی هم که در آن شرکت کند، ارتش خداست و هر که بمیرد شهید است، و اموال و زن و بچه‌ها در غرب اروپا نزد ما محفوظ هستند. 
بنابراین به طور خلاصه، جنگ‌های صلیبی در اواخر قرن یازدهم ـ اواخر قرن پنجم هجری ـ رخ داد، و انگیزه‌های ظاهری آن، دفاع از قلمرو مسیحیت، و حمایت از مسیحیان موجود در بیت‌المقدس ـ که به ادعای آنان تحت فشار و شکنجه ترک‌های سلجوقی مسلمان قرار داشتد، و رهایی قبر مقدس از چنگال اتراک مسلمان وحشی (در سخنرانی ‌ها یشان این واژه را به کار می‌بردند) بود. 

اهداف اسلام هراسی غرب 
مسلمانان مایل به ادغام در جوامع غربی نیستند. اینان با نشانه‌های بارز ظاهری که در نوع پوشش ظاهری زنان و آرایش مردان آنها مشهود بود، عدم تطبیق خود با کشورهای مزبور را به رخ می‌کشیدند. شوربختانه در این میانه جوامع اروپایی نیز تلاشی برای شناختن صحیح آن‌ها نداشت و ترجیح داد تا شهروندان اروپایی و امریکایی آنها را بیگانه بدانند. 
در اوایل 1990 واژه بیگانه هراسی که از آن به عنوان یک آسیب جدی اجتماعی برای شهروندان اروپایی یاد می‌شود، جای خود را به واژه اسلام هراسی داد. در سال 1991، برخی جامعه‌شناسان و صاحب نظران فرهنگی اروپایی هشدار دادند که شکل جدید نژاد‌پرستی به احساس برتری اعتقادی تغییر یافته و شهروندان اروپایی فکر می‌کنند که عقیده‌اشان از دیگران بالاتر است امری که آسیب‌های اجتماعی‌اش به مراتب وخیم‌تر از برتری جویی به دلیل رنگ پوست و مو است. 
به واقع مهاجرت مسلمانان به این جوامع و تشکیل جوامع متمایز در داخل جوامع غربی و همچنین گرایش غیر ‌مسلمانان در این جوامع به اسلام و رشد بیشتر جمعیت مسلمانان مهاجر به نسبت سایر سکنه این کشورها باعث ایجاد و توسعه جوامع مسلمان در اروپا و در نتیجه موجبات تشدید حساسیت نسبت به مسلمانان را در میان کشورهای اروپایی فراهم کرده است. 
در مقطع کنونی، علاوه بر عوامل جمعیتی و تاریخی اشاره شده، چند عامل دیگر به رشد اسلام‌هراسی در اروپا کمک کرده است؛ شهروندان اروپایی گمان می‌کنند که مسلمانان افرادی منزوی، جدایی‌طلب و گوشه‌گیرند. 
آنها مایل به حل شدن نیستند و از معاشرت و تبادل فرهنگی و معیشتی با غیر‌مسلمانان دوری می‌کنند؛ شهروندان در جامعه اروپایی و غربی فکر می‌کنند که دین اسلام یک دین تک‌ صدایی، راکد و بی‌اعتنا به تغییر و تحول است و از آن رو جایی در جامعه مدرن ندارد؛ اروپایی‌ها مسلمانان را بزرگترین منتقدان خود می‌دانند. 
تلاش طولانی اروپا و غرب برای تحقیر مسلمانان و معرفی اسلام به عندان دینی غیرمنطقی و بدوی به دنیای غرب به‌ویژه نسل‌های جدیدبوده است وتصویر سازی غرب مبنی بر اینکه اسلام در پی حکومت کردن بر آنان است. 
به باور بسیاری از اروپاییان و غربی‌ها هر قدر هم که اسلام و دموکراسی در تئوری با یکدیگر موافق و هم گام باشند، در عمل با یکدیگر ناسازگاری دارند. 
از دیگر اقدامات شامل: 
- معرفی کردن اسلام به عنوان دینی ضدزن؛ 
- رشد و تقویت گرایشات راست افراطی و احزاب افراطی در اروپا به‌ویژه در کشورهای اتریش، ایتالیا، هلند، فرانسه و آلمان. ‌شرایط نظام بین الملل پس از 11 سپتامبر و عملکرد رسانه‌های غربی در پیوند دادن اسلام با خشونت گسترش تحجر وخشونت به نام اسلام. 
جریان‌های مقابله با اسلام و هادیان امواج اسلام ستیزی در جوامع غربی را می‌توان در گروه‌های مختلفی به شرح زیر دسته بندی کرد: 
گروه‌های صهیونیستی؛ مسیحیان صهیونیست؛ جریان‌های کاتولیک صلیبی؛ جریان‌های قومی ارتدکس متضاد با مسلمانان؛ گروه‌های نژاد پرست و آشوبگر؛ جریان‌های سیاسی؛ لائیک‌های مهاجر از کشورهای اسلامی؛ ایدئولوژی ‌های انحرافی و ضد اسلامی (همانند بهائیت، مارکسیسم و...)

وضعیت کنونی اسلام و مسلمانان در غرب 
حدود 18 میلیون مسلمان ساکن اروپا، یعنى سه نسل مهاجر با اینکه سال‌ها در اروپا سکونت دارند (به خصوص نسل هاى اول و دوم مهاجران)، هم چنان با یک عنوان مشابه خوانده مى شوند: «خارجى ها». این عنوان در واقعیتى ریشه دارد که دشوارى هاى زندگى مسلمانان اروپا در آن نهفته است. با آنکه بنابر آمارهاى رسمى، بیش از چهار درصد جمعیت امروز اروپا مسلمانند و جمع زیادى از آنان حتى در اروپا به دنیا آمده اند یا بیشتر عمر خود را در اروپا زیسته و تحصیل و تجارت کرده اند؛ اما همچنان «غریبه» شمرده مى شوند و شهروند اروپایى دانسته نمى شوند. این روند، به خصوص با افزایش تعداد جمعیت مسلمانان در اروپا تشدید مى شود و در نگاه ساکنان اروپا، نه بر تعداد هم وطنان مسلمان که بر تعداد «خارجى ها» افزوده مى شود، آنها این موضوع را خطرى براى هویت اروپا مى دانند؛ خطرى که هر روز بر محدودیت هاى اجتماعى مسلمانان در اروپا مى افزاید. 
مجله معتبر «تایم» در شماره ویژه اى که با عنوان «بحران هویت اروپا»، در فوریه 2005 منتشر کرد، از واقعیتى مهم رونمایى کرد: افزایش احزاب ضد مهاجرت و ضد اسلام و جمعیت هاى مرتبط با آنها در کشورهاى اصلى اروپا، مانند فرانسه، بلژیک، هلند، آلمان و انگلیس. این واقعیت که در سال 2005، غرب به استناد آمار رسمى، بدان معترف شد، اکنون سایه سنگینى بر زندگى مسلمانان اروپا انداخته است. اروپایى‌ها بنابر قول مشهور، نگران رشد فزاینده تعداد ساکنان مسلمان اروپا و ترس از استحاله فرهنگشان هستند؛ چیزى که جریان مستمر مهاجرت به این کشورها، آن را تقویت مى کند. 
باید پرسید که اکنون یک مهاجر مسلمان ساکن اروپا، چگونه باید با این موج مخالف کنار بیاید. واقعیت آن است که جریان مداومى از مخالفت ها، محدودیت‌ها و آزارها، زندگى عادى را از شهروندان مسلمان اروپا سلب کرده است و آنها را در تنگناهاى جدیدى قرار داده است. 
نمونه هاى رسمى این محدودیت، وضع قوانین مخالف با جریان عادى زندگى مسلمانان است؛ براى مثال در هلند، بنابر آمار رسمى، تعداد کل زنانى که از «برقع» استفاده مى کنند، کمتر از 50 نفر بوده است؛ اما قانون منع استفاده از برقع (2006)، به استناد حضور همین تعداد اندک شمار، جامعه مسلمانان هلند را که جمعیتى نزدیک به یک میلیون نفر دارد، دچار خشم و چالش جدى کرد. مشابه همین قانون، جریمه 150 یورویى استفاده از «روبند» در بلژیک است. 
این گونه اعلام جرم‌ها علیه مسلمانان و اساسا این گونه اعمال را«جرم قانونى» نام نهادن و تمهید جریمه و تعزیر براى آن، بیشتر نوعى سلب آسایش روانى از مسلمانان است، تا تأمین آزادى هاى مشروع در جوامع اروپایى دفتر نظارت بر نژاد پرستى و خارجى ستیزى اروپاکه یکى از مراکز متعدد و معتبر بررسى وضعیت مهاجران ساکن اروپاست، در گزارش سال 2006 خود تصریح مى کند: «مسلمانان اروپا به اشکال مختلف، بى عدالتى را تحمل مى کنند و شرایطى وجود دارد که آنها را براى دستیابى به کار و شرایط آموزشى برابر با دیگران، دچار محدودیت هاى جدى مى کند. 
اصرار بر قوانین رایج و عدم قایل شدن استثنا براى مسلمانان، حتى در موارد خاص، موجب بروز رفتارهاى خاصى از مسلمانان مى شود که مجددا، این رفتارهاى جدید، مستمسک قوانین و محدودیت هاى تازه قرار مى گیرد؛ براى مثال در کشور آلمان (که نزدیک به یک میلیون دانش آموز مسلمان دارد)، یکى از آموزش هاى اجبارى دوره دبستان آموزش «شنا» است. 
بسیارى خانواده هاى متدین و مذهبى حاضر نیستند، دختران خود را در این کلاس هاى رسمى مختلط شرکت دهند، اما نظام آموزش و پروش آلمان، حاضر نیست هیچ استثنایى براى دانش آموزان مسلمان قائل شود. اینجاست که خانواده هاى مسلمان، به راه هاى دیگرى نظیر تهیه گواهى پزشکى براى مرخصى و غیبت از این کلاس‌ها روى مى آورند تا محدودیت هاى بعدى متوجه شان نشود. 
کلاس هاى آموزش آزاد روابط جنسى در آلمان، بلژیک، سوئد، هلند، انگلستان، و. . . نیز از همین سنخ است و ضرورت حضور دانش آموزان در آنها، خانواده هاى مسلمان را در تنگناهاى جدى قرار مى دهد. نمونه هاى دیگرى مثل نخوردن گوشت خوک که در سرویس اصلى تغذیه دانش آموزان قرار دارد و موارد مشابه، نمونه هاى عادى و رایج سختى هاى زندگى مسلمان در اروپاست. بر همه اینها باید، برخوردهاى ناعادلانه آموزشى، صنفى، اقتصادى و اجتماعى با مسلمانان را افزود که توان روحى مسلمانان اروپا را به شدت مى کاهد. 
این محدودیت‌ها و اعمال آنها، حتى گاه تا اصلى‌ترین طبقات جامعه مسلمانان نیز پیش مى رود؛ براى مثال قانونى که امامان جماعت مسلمان ساکن فرانسه را مجبور مى کند، زبان فرانسوى، تاریخ فرانسه و تعلیمات اجتماعى بیاموزند، در حقیقت این پیام را دارد که وعظ و خطابه یک مسلمان باید، اولا به زبان فرانسه ادا شود و ثانیا مغایرتى با حقوق تاریخ و اجتماعیات فرانسه نداشته باشد و وجوه مختلف آن تعدیل شود. 
دومینیک دوولیپن- در سال 2004 در مصاحبه اى با مجله «لوپاریزین» گفته بود: این تصمیم به این دلیل است که وعظ به زبان خارجى، فرانسویان را با کشورشان بیگانه مى کند. قانون منع استفاده از حجاب اسلامى در فرانسه نیز، بر اساس چنین بنیادهاى نظرى ضعیفى که نشان عدم شناخت مسلمانان است، جنجال برانگیخت. 
«آنگلا مرکل» صدر اعظم فعلى آلمان نیز در مصاحبه با مجله «تایم» گفته بود: باید این واقعیت را بپذیریم که خارجى‌ها خارجى هستند. آینده جامعه چند فرهنگى، نمى تواند به موفقیت برسد و از ابتدا محتوم به شکست بوده است. ما نباید فراموش کنیم که چند فرهنگ گرایى با همگرایى تفاوت اساسى دارد(تایم، ویژه نامه بحران اروپا- رنان ویتکه» فعال حقوق زنان و مردم شناس آلمانى نیز تأکید دارد: «دشوار است پس از سال‌ها مبارزه براى برابرى حقوق زنان در اروپا، اجازه دهیم زنانى در این جامعه، داوطلبانه خود را دچار محدودیت کنند. 

آینده اسلام و مسلمانان در غرب 
رشد فزاینده ای که اسلام در کشورهای اروپایی داشته است کسانی را که نوعی منافع خود را در خطر می‌دیدند به عکس العمل وا داشت. تا جایی که روبرت اسپنسر به نقل از برنارد لویس ( محقق آلمانی ضد اسلام) می‌گوید: در پایان قرن21- اروپا مسلمان خواهد شد. 
کارشناسان آمار، با مقایسه رشد دو جمعیت مسلمان و مسیحی در فرانسه، معتقدند که این کشور حداکثر تا 40 سال آینده به کشوری با اکثریت جمعیت مسلمان تبدیل خواهد شد. 
تعداد اعضاء هر خانواده در فرانسه 8. 1 نفر است؛ اما تعداد متوسط اعضاء هر خانواده مسلمان در این کشور 8. 1 نفر می‏باشد. فرانسه زمانی به کثرت کلیساها شهرت داشت؛ اما امروزه تعداد مساجد فرانسه بیشتر از تعداد کلیساها است. هم‏اکنون 30 درصد کودکان و جوانان زیر 20 سال در فرانسه مسلمان هستند و این نرخ در شهرهای بزرگی مانند پاریس، نیس و مارسی 45 درصد کودکان و جوانان زیر 20 سال را شامل می‏شود. 
نتیجه اینکه تا سال 2025 از هر 5 فرانسوی یک نفر مسلمان خواهد بود و نرخ رشد جمعیت اگر به همین منوال ادامه یابد به یک کشور اسلامی تبدیل خواهد شد. این در حالی است که وضعیت بسیاری از کشورهای غربی دیگر نیز شبیه به فرانسه است. 
نرخ افزایش جمعیت مسیحی در بریتانیا 1. 6درصد، در یونان 1. 3 درصد، در آلمان 1. 3 درصد، در ایتالیا 1. 2 درصد و در اسپانیا 1. 1 درصد است. میانگین رشد جمعیت مسیحیان در 31 کشور اتحادیه اروپا 1. 38 درصد است؛ در حالی که جمعیت‏شناسان و کارشناسان آمار معتقدند که اگر رشد جمعیت یک کشور در 25 سال متوالی کمتر از 2. 5 درصد باشد نجات فرهنگ و تمدن آن کشور امکان‏پذیر نخواهد بود. 
برخی سازمان‌های مسیحی می‏گویند که نوادگانشان فرهنگ آنها را نخواهند دید بلکه آنها در جوامع اسلامی چشم به جهان خواهند گشود. واتیکان نیز رسماً اعلام کرده است که اینک جمعیت مسلمانان در جهان، از جمعیت کاتولیک‏ بیشتر شده و در ظرف 5 الی 6 سال دیگر اسلام بزرگ‏ترین دین جهان خواهد بود. 
براساس این آمار و ارقام جمعیت اروپا باید خیلی کم باشد ولی می‏بینیم که جمعیت این قاره رو به افزایش است 
به اعتقاد «فرّخ صدیقی» پژوهشگر پاکستانی مقیم اروپا، علت این پدیده را باید در مهاجرت مسلمانان به این قاره دانست. 
به عنوان نمونه جمعیت مسلمانان در انگلیس 30 سال قبل، 82 هزار نفر بوده که هم اکنون این جمعیت 2. 500. 000 نفر است. در انگلیس بیش از یک هزار باب مسجد وجود دارد که بیشتر این مساجد در کلیساهای خریداری شده از مسیحیان تأسیس شده است.
نیمی از کودکانی که هر سال در هلند به دنیا می‌آیند، مسلمان می‌باشند و چنانچه این روند ادامه یابد نیمی از جمعیت هلند را در 15 سال آینده مسلمانان تشکیل خواهند داد. 
جمعیت مسلمانان روسیه 23 میلیون نفر است و 40 درصد نیروهای ارتش این کشور را در چند سال آینده مسلمانان تشکیل خواهند داد. 
25درصد جمعیت بلژیک مسلمانان هستند و نیمی از کودکانی که هر سال در این کشور به دنیا می‏آیند مسلمان هستند. 
اخیراً دولت آلمان اعلام کرده است که کنترل کاهش جمعیت این کشور اینک دیگر ممکن نیست و ممکن است این کشور تا سال 2050 به یک کشور مسلمان تبدیل شود. دولت آلمان معتقد است که جمعیت 5. 2 میلیونی مسلمانان اروپا در 20 سال آینده به دو برابر افزایش خواهد یافت. اتحادیه اروپا هشدار داده است که تا سال 2025 تعداد متولدین سالانه کشورهای اروپا را کودکان مسلمان تشکیل خواهند داد. 
کلاوس کینکل؛ وزیر خارجه اسبق آلمان می‌گوید: در حالی که اسلام، در سی سال پیش از این، هیجده درصد جمعیت دنیا را داشت؛ اینک به یک چهارم جمعیت دنیا؛ یعنی یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر رسیده. است روزنامه پر تیراژ «سیدنی مرنینگ هرالد» نیز می‌نویسد: اسلام از مرزهای جغرافیایی عبور می‌کند، مکتب‌های سیاسی و رژیم‌های ملّی را پشت سر می‌گذارد و کشورهای گوناگون، شاهد تحرّک سیاسی و رشد پاینده اسلام خواهند بود. 

منابع: 
- رانسیمان، استیون؛ تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمه منوچهر کاشف، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1384 ه ش. چاپ اول، ج 1، ص 142
- Peter the Hermit
- الدر، جان؛ تاریخ اصلاحات کلیسا، 1947م. بی‎نا. ص 25
- وان وورست، رابرت ای؛ مسیحیت از لابلای متون، ترجمه جواد باغبانی و عباس رسول‎زاده، انتشارات موسسه امام خمینی، 1384 ه ش، چاپ اول، ص 222
- دورانت، ویل؛ تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378 ه ش. چاپ ششم، ج 4، ص 786
- http://www.pajoohe.com
- http://www.hawzah.net
- http://mouood.org
- میرشمس الدین - فلاح هاشمی - علت رشد اسلام در غرب- سایت باشگاه اندیشه
- فروردین پارسا- خارجى ها! نیم نگاهى به وضعیت مسلمانان در اروپا http://www.hawzah.net/ 
- ایرانلو، 26 مهر 1385: 11
- امینیان، بهادر 1387: 112
- http: //www.bdfasa.ir رضا عابدی گناباد

نویسنده: ابلفضل کاهه
منبع: باشگاه اندیشه

کلید واژه های مطلب: اسلام   ØºØ±Ø¨ÛŒ   ÛŒØ§   ØºØ±Ø¨   Ø§Ø³Ù„امی   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.