زهر

زهر shia+muslim                   
مجتبی صمدی

قسمت این بود که من هم  به جوانی بروم
با دلی سوخته زین وادی فانی بروم

آنچنان زهر بهم ریخته ارکان مرا
نفسی نیست که با آه و فغانی بروم

پسرم کاش بیاید به سرم یک لحظه
تا برم توشه از آن گنج نهانی بروم

مادرم سوخت در این ماه از آن شعله در
سوخته از غم آن یاس خزانی بروم

یا حسین اشهد موتم شده و از داغش
با دو چشمی شده خون زاشک فشانی بروم

دست وپا می زنم اما بخدا با یاد
آن تن له شده از اسب دوانی بروم

زیر لب گفت به عباس پریشان زینب
بی تو تا شام بلا با چه امانی بروم

زینب آن عمه مظلومه من گفت به شام
کاش از این معرکه چشم چرانی بروم

کلید واژه های مطلب: زهر   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.