با کشتی نوح تا کشتی حسین (علیه السلام) 8

با کشتی نوح تا کشتی حسین (علیه السلام) 8 shia+muslim                   
در شماره گذشته از سلسله مقالات پیش رو به یکی از ویژگی‎های مهم قوم نوح یعنی یوتیلیتاریانیسم به معنای اصالت سود و منفعت اشاره نمودیم و عنوان کردیم که وجود این دیدگاه در میان این قوم باعث می‎شد که در ازای انجام هر کار ولو غیرمادی طلب سود و منفعت داشته‎باشند. ازاین‌رو پذیرش دعوت الهی بدون درخواست هیچ‎گونه سود، برای آن‌ها امری غیرقابل باور بوده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در شماره گذشته از سلسله مقالات پیش رو به یکی از ویژگی‎های مهم قوم نوح یعنی یوتیلیتاریانیسم به معنای اصالت سود و منفعت اشاره نمودیم و عنوان کردیم که وجود این دیدگاه در میان این قوم باعث می‎شد که در ازای انجام هر کار ولو غیرمادی طلب سود و منفعت داشته‎باشند. ازاین‌رو پذیرش دعوت الهی بدون درخواست هیچ‎گونه سود، برای آن‌ها امری غیرقابل باور بوده است. به این دلیل حضرت نوح بارها در جریان دعوت الهی خود، عدم درخواست اجر و پاداش از آن‎ها را عنوان می‎کند. باید گفت یوتیلیتاریانیسم از ویژگی‎های اصلی مردم عصر کنونی نیز می‎باشد. در این شماره در نظر داریم مطابق آیات قرآن، برخی دیگر از ویژگی‎ها و شاخصه‎های قوم نوح را موردبررسی قرار دهیم.

آپارتاید

یکی از پیامدهای تفکر یوتیلیتاریانیسم به وجود آمدن سیستم آپارتاید و نظام طبقاتی است. بر اساس این سیستم هر کس بیشتر پول به دست آورد با ارزش‎تر است؛ بنابراین، مردم نگاه توتالیتر(تمامیت‌خواهی) پیدا می‎کنند و به جمع‎آوری بیشتر پول برای خود می‎پردازند و درنتیجه یک عده سرمایه‎دار کل دنیا را می‎گردانند و بر دیگران نیز سلطه می‎یابند. ازاین‌روست که حضرت نوح در شکایت از قوم خود نزد خداوند آن‎ها را پیروان بزرگان قوم یعنی صاحبان زر و زور و تزویر می‎داند.

قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْني‏ وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَساراً(1)

نوح گفت: پروردگارا، آن‌ها مرا نافرمانی کردند و از کسی که مال و فرزندش جز بر زیان (اخروی) او نیفزود (رؤسا و اشرافشان) پیروی کردند. 

لازم به یادآوری است اساساً پیشنهاد مسخره کردن نوح توسط طبقات بالای جامعه مطرح شد و طبقات پایین نیز از این پیشنهاد تبعیت کرده و آن را گسترش دادند.

لیبرالیسم و نسبی‌گرایی(Relativism)

نسبی‌گرایی(Relativism)  یکی از ویژگی‎های قوم نوح بوده است. مطابق با این تفکر همه حق‌دارند حرف خود را بزنند و به‌طور کل حقیقت امری نسبی و غیرقابل حصول می‎باشد.

پاسخ ملا قوم* به نوح علیه‌السلام نشان از وجود این دیدگاه در میان این قوم دارد:

فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا(2)

پس اشراف و سران قوم او که کفر ورزیدند گفتند: ما تو را جز بشری مانند خود نمی‌بینیم.

در این دیدگاه هرکس حق دارد در مورد هدف خود تصمیم بگیرد و کسی حق ندارد در تصمیم‌گیری او دخالت کرده و باید و نباید اخروی ارائه دهد.

همچنین این دیدگاه معتقد است هیچ‌کس حق ندارد تفکر خود را از تفکر دیگری برتر بداند. در این تفکر ادعای در دست داشتن حقیقت، خروج از دایره روشنفکری بوده و چنین فردی لیبرالیسم و آزادی‌خواه نیست.

 لیبرالیسم به معنای  اصالت اباحه است؛ یعنی در این تفکر همه‌چیز مباح می‎باشد. لیبرالیسم زاده نسبی‌گرایی است.

لیبرال‌ها معتقدند هر انسانی ممکن است برای خود تعریفی از سعادت و خوشبختی داشته باشد. هرکس آزاد است هر کاری را انجام دهد مادامی‌که مانع آزادی دیگران نشود و هیچ‌کس حق ندارد مانع آزادی یک انسان شود حتی پیامبر الهی.

پلورالیزم یعنی کثرت‌گرایی دینی نیز این‌گونه است؛ یعنی معتقدان به پلورالیزم وجود یک دین واحد را صحیح ندانسته و به وجود تعریف واحدی از دین (که همان راه حقیقی و صراط مستقیم می‎باشد) را نمی‎پذیرفتند.

این تفکر در میان قوم نوح نیز در جریان بوده است. یعنی این قوم به خدا اعتقاد داشته و خدایانی نیز داشتند.

«وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً(3)

و گفتند: هرگز خدایانتان را رها نکنید و ابدا ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر را (که نام بتانشان در آن عصر بود) ترک نکنید.»

«فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْکُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِکَةً ما سَمِعْنا بِهذا في‏ آبائِنَا الْأَوَّلينَ(4)

پس اشراف قومش که کفر ورزیدند گفتند: این (مرد) جز بشری مانند شما نیست که می‌خواهد بر شما برتری جوید (و ریاست کند) و اگر خدا می‌خواست (پیامبر بفرستد) فرشتگانی (از آسمان) فرو می‌فرستاد ما چنین چیزی را در میان نیاکان خود نشنیده‌ایم (که بشری دعوی نبوت کند و به‌سوی یک خدا دعوت نماید و خدایان دیگر را نفی کند.»

این آیه نشان می‌دهد قوم نوح  فرشتگان و حتی الله را نیز قبول داشتند.

یعنی قوم نوح همانند مردم زمان جاهلی به الله اعتقاد داشتند اما در واقع «الله» را بدون اختیار دانسته و در اصل این بت‎ها بودند که مردم را رهبری کرده و اجازه هر گناهی به فرد می‎دادند. در این تفکر هر فرد خود خدای خود را تعریف می‎کند و آن را می‎پرستد.

در دیدگاه قوم نوح هر کس هرکدام از خدایانی را که دوست دارد می‌پرستد و مسیر واحدی تعریف نشده و اجباری نیز وجود ندارد. این در حالی است که پیغمبر الهی برای ما یک تعریف واحد از خدا و دین ارائه می‌دهد و به همین دلیل تنها یک صراط مستقیم بیشتر وجود دارد. 

در روزگار ما نیز صهیونیست‌ها ادعای داشتن دین، و اعتقاد به خدا را دارند. اما خدای آنان اجازه هرگونه گناه و کشتاری را به فرد می‌دهد و هر اندازه که آنها از گنه‌کاران باشند، بازهم خدایشان عاشق آنان است.

در آخرالزمان در اثر گسترش نسبی‌گرایی، عرفان‌های نوظهور و فرق ضاله زیاد می‎شوند و تمام آن‌ها یک حرف دارند و آن عدم پذیرش دین الهی و صراط مستقیم است.

ادامه دارد ...

برگرفته از سخنرانی استاد رائفی‎پور / روایت عهد 29/ با کشتی نوح تا کشتی حسین(علیه السلام)

پینوشت:

*بزرگان و سران قوم
1. نوح/21
2. هود/ 27
3. نوح/23
4. مؤمنون/24

 

کلید واژه های مطلب: با   Ú©Ø´ØªÛŒ   Ù†ÙˆØ­   ØªØ§   Ú©Ø´ØªÛŒ   Ø­Ø³ÛŒÙ†   (علیه   Ø§Ù„سلام)   8   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.