با کشتی نوح تا کشتی حسین(علیه السلام) 9

با کشتی نوح تا کشتی حسین(علیه السلام) 9 shia+muslim                   
در شماره گذشته از این مجموعه مقالات، به سه ویژگی مهم قوم نوح یعنی آپارتاید*، لیبرالیسم(*2) و نسبی گرایی(*3) اشاره نمودیم. لازم به یادآوری است تمام این موارد در میان مردم آخرالزمان به صورت واضح قابل رویت می‎باشد. در این شماره در نظار داریم به برخی ویژگی‎های دیگر قوم نوح اشاره نموده و آن‎ها را مورد بررسی قرار دهیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

تاکید نوح بر امین بودنش

مطابق با آیات قرآن حضرت نوح خطاب به قوم خود می‎فرماید:

إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (من برای شما پیامبری امین هستم) (1)

از این آیه مشخص می شود در میان قوم نوح رسول غیر امین هم وجود داشته و ادعای رسالت می کردند و احتمالا در مقابل رسالت خود از مردم به اخاذی می‎پرداختند؛ اما حضرت نوح در این آیه بر امین بودن و حق بودن رسالت خود تاکید می‎کند.

پراگماتیزم (عمل‎گرایی)

خداوند در آیه 19 سوره یونس می‎فرماید:

وَ ما کانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فيما فيهِ يَخْتَلِفُونَ (2)

مردم [در آغاز] امتی واحد بودند، و سپس اختلاف کردند، و اگر فرمانی از طرف پروردگار تو [درباره عدم مجازات سریع آنان] نبود، در آنچه اختلاف داشتند میان آنها داوری می کرد .

اختلاف میان امت، ناشی از حاکم شدن نفس بر وجود است؛ یعنی هر فرد و هر گروه به جای پذیرش حاکمیت خداوند و ولایت الهی، نفس خویش را به ولایت می‎پذیرد و بنابراین پیامبر و امام که واسطه امر الهی هستند کنار زده خواهند شد. در این تفکر وقتی پیامبر کنار زده شد، کارشناس بوجود می‎آید. 

کارشناس در مورد هدف از انجام یک کار به کارشناسی می‎پردازد نه در حوزه تخصصی خود؛ بدین معنا که سود و منفعت دنیایی یک کار را مورد ارزیابی قرار می‎دهد و انجام یا عدم انجام آن را توصیه می‎کند.

در نتیجه این تفکر، پراگماتیزم یعنی عمل گرایی زاده می‎شود. در این دیدگاه هدف وسیله را توجیه می‎کند و برای رسیدن به هدفی که سود مادی در پی دارد می‎توان از هر مسیری رفت و هرگونه اقدامی را انجام داد. در این تفکر روزه گرفتن احمقانه بوده و شعب ابی طالب و عاشورا باورناپذیر می شود.

در تفکر مذکور شیوه حکومتی علی(علیه السلام) جایگاهی ندارد؛ به این دلیل است که مردم زمان امیرالمومنین به صراحت اعلام می‎کردند که دعوت از علی برای پذیرش خلافت کاری اشتباه بود؛ زیرا خلفای پیشین در جنگ‎های مختلف امپراتوری‎های بزرگ را فتح کرده و ایران و رم را گرفتند اما علی (علیه السلام) سه جنگ برپا کرد که هرسه با اعراب بود؛ بنابراین علی (علیه السلام) مدیریت نداشته و معاویه مدیر خوبی است.

جولان این تفکر در آخرالزمان به وضوح قابل رویت است و چون به تربیت بدل شده‎است، امکان درمان آن وجود ندارد.

از این روست که حضرت نوح در مورد قوم خود از خداوند می‎خواهد که هیچ کدام از آن‎ها را زنده نگذارد؛ زیرا حتی نسل آن‎ها نیز قابل اصلاح نیستند چون همان‎گونه که گفته شد تفکر به تربیت خانوادگی تبدیل شده‎است.

وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرينَ دَيَّاراً/ إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً(3)

(ونوح گفت: پروردگارا، احدی از کافران را بر روی زمین باقی مگذار/ که اگر آنها را باقی بگذاری بندگانت را گمراه می سازند و جز بدکار کفرورزنده و کفران کننده ای زاد و ولد نمی کنند)

خداوند به حضرت نوح می‎فرماید:

وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْني‏ فِي الَّذينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (4)

کشتی را زیر نظر ما و به [هدایت] وحی ما [راجع به وسائل ساخت و کم و کیف، و زمان و مکان آن] بساز، و درباره کسانی که ستم کرده اند با من سخن مگو، [از آنان شفاعت مکن] ، که حتما آنها غرق شدنی هستند)

این آیه نشان می‎دهد که نوح نبی همواره شفاعت قوم خود را کرده و  و 950 سال آرزو داشته که آنها را هدایت کند اما در نهایت از آنان ناامید شده و درخواست عذاب الهی برای آنان را داشته است.

تفکرات حاکم بر قوم نوح چنان مسموم است که به خانه پیامبر الهی نیز نفوذ کرد و فرزند و همسر نوح را نیز تحت تاثیر قرار داد و از آنجا که این تفکر به تربیت بدل شده‎است، مبارزه با آن فراتر از عمر عادی را می‎طلبد؛ زیرا جامعه را بیمار است.

بنابراین همان‎گونه که پیش از این اشاره شد مخاطب حضرت نوح فرد یا گروه خاصی نبوده‎است بلکه ایشان  با کل تفکر قوم خود به مبارزه برمی‎خیزد و پس از ناامیدی از مداوای آن، درخواست عذاب الهی را دارد.

ادامه دارد ...

برگرفته از سخنرانی استاد رائفی‎پور/ روایت عهد 29/ با کشتی نوح تا کشتی حسین(علیه السلام)

پینوشت:

* آپارتاید یعنی به وجود آمدن نظام طبقاتی و ارزشمند شدن صاحبان پول و ثروت نسبت به دیگر افراد جامعه است.

*2 لیبرالیسم یعنی اصالت اباحه و به تعبیری مباح دانستن همه‎چیز؛ در این دیدگاه هیچ چیز حتی دین الهی نیز نباید باعث سلب آزادی انسان شود.

*3 در نسبی‎گرایی، هیچ گاه به حقیقت مطلق دست نخواهیم یافت و حقیقت امری نسبی است.

1. شعراء/107

2. یونس/19

3. نوح/26 و 27

4. هود/ 37

 

کلید واژه های مطلب: با   Ú©Ø´ØªÛŒ   Ù†ÙˆØ­   ØªØ§   Ú©Ø´ØªÛŒ   Ø­Ø³ÛŒÙ†(علیه   Ø§Ù„سلام)   9   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.