سواد انتظار

سواد انتظار shia+muslim                   
ز.م.هروی

سواد انتظار داری؟


باز با دلم خلوت کرده بودم.پرسید " باز چه شده چرا عصبانی هستی؟".


 گفتم:" آخر چرا امام زمان نمی‌آید؟".


گفت:" یعنی تو منتظرش هستی؟".


گفتم:" پرسیدن دارد؟ دلم برای دیدنش بال بال می‌زند.نمی بینی همه اش دعای فرج می‌خوانم ،برای وضعیت جامعه نگرانم بیداری اسلامی را نمی‌بینی، جهان منتظر اوست دیگر وقتش نشده است؟ من ..."


گفت:" راستی سواد هم داری؟"


گفتم :" دیگر داری لج مرا درمی آوری من چه می‌گویم تو چه می‌پرسی؟من دانشگاه رفته ام کارشناسیِ...".


حرفم را قطع کرد:" نه بچه جان سواد انتظار را می‌گویم ، داری؟".


آنقدر گیج و گنگ نگاهش کردم که توضیح داد:" قضیه‌ی وجود و حضور امام زمانت را ثابت کرده ای؟".


گفتم:" این که معلوم است همه‌ی امامان ما به آن تصریح کرده اند".


گفت:" مگر قضیه‌ی امامت و ولایت را اثبات کرده ای؟".


گفتم :" ای بابا مگر حضرت پیغمبرامامان را معرفی نکرده اند ؟".


گفت :" عجب ! پس نبوت را جزء بدیهیات می‌پنداری!".


گفتم:" دیگر شورش را در آورده ای! خداوند عالم پیغمبران رابرای هدایت مردم فرستاده ، پیغمبر ما هم آخرین پیغمبر است او هم فرموده بعد از من دوازده امام خواهد بود و آخرین امام هم عمرش طولانی است و ....".


تا به حال دلی را دیده بودید که این طور نگاه عاقل اندر سفیه به صاحبش بیاندازد؟ به هر حال زیر ضربات نگاهش حرفم راخوردم می‌دانستم سوال بعدیش چیست.احتمالا می‌خواست بداند که من کی توحیدم را کامل کرده ام که او خبر ندارد!


سربه زیر سکوت کردم .شاید می‌خواست اندکی دلجویی کرده باشد، پرسید:" دوست داری امام زمانت به خانه ات بیاید؟"


با شوق فریاد زدم :" آری! جانم را برایش می‌دهم ازشوق می‌میرم دار و ندارم را برایش می‌دهم هر کاری بخواهد..."


یک ضربه‌ی دیگر:" فکر می‌کنی بتواند پای مبارکش را روی فرش خانه ات بگذارد؟ لقمه ات حلال است؟ دار و ندار آلوده و شبهه ناکت به دردش می‌خورد؟ تو...".


شاید نگاه بهت زده ام و شاید خشم کف آلودش سبب شد تا حرفش را نیمه کاره رها کند.


.


.


.


اگر دلم نبود نمی‌توانست صدای شکسته ام را که به زور در می‌آمد بشنود:" بگو اشکالی ندارد باز هم بگو!".


گفت:" می دانی منتظر کیست؟ منتظر کسی نیست که زندگیش را بکند و منتظر هم باشد. منتظر کسی است که انتظار می‌کشد و اجبارا زندگی می‌کند. اصلا زندگیش انتظار است  هر دقیقه ، هر ثانیه ، هر لحظه اولویت اولش انتظار است.اگردرحال تشییع عزیزش باشد یا پشت در حجله‌ی عروسی و امامش صدایش کند پشت سرش راهم نگاه نمی‌کند.بار دنیایش سبک است دلش از غیر حق خالیست با لباس سربازی امامش این طرف وآن طرف میرود نه با لباس دشمن او. دلش ، اعمالش و ظاهرش مهدوی است. آماده است تا همه چیزش را برای امامش بدهد جان مال زندگی فرزند ،به اینجا که رسید امتحانش راکه قبول شد تازه کلاس اول انتظار را به پایان برده است می‌شود گفت که سواد انتظار دارد".


"چی ؟ "


 همین طور نگاهش می‌کردم و مغزم قدرت تحلیل حر ف هایش را نداشت. جمله‌ها را یکی یکی دوباره  تکرار کردم آنقدر تکرار کردم تا نفسم بند آمد. می‌دانستم سوال کردن دیگر فایده ای ندارد آخر به کسی که کلاس اول را نگذرانده چگونه درباره‌ی کلاس دوم توضیح می‌دهند! صدای شکستن چیزی در گوشم پیچید.


" مرا شکستی ! ممنون1 همین را می‌خواستم".


راستی شما می‌دانید بین شکستن دل و باران اشک چه رابطه ایست؟



 

کلید واژه های مطلب: سواد   Ø§Ù†ØªØ¸Ø§Ø±   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.