نغمه‌های وهابیت

نغمه‌های وهابیت shia+muslim                   
روزی برایش خوابی درست کردم و به او گفتم: « من دیشب درخواب رسول خدا را دیدم- و آنطور که از وعاظ شنیده بودم محمد(صلی الله علیه و آله) را توصیف کردم- پیامبر روی کرسی نشسته و جمعی از علماء اطرافش بودند، ولی من هیچکدام از آنان را نمی‌شناختم، ناگهان دیدم تو از درب وارد شدی درحالیکه نور از صورتت می‌درخشید، همینکه به حضرت رسیدی پیامبر به احترام تو بلند شد

این مطلب برگرفته شده از مقدمه کتاب  خاطرات مستر همفراست:

مستر همفر :

مستر می‌گوید: از ابتدای ورودم به وزارت مستعمرات مورد توجه و اعتماد شخص وزیر قرار گرفتم. وزیر بدواً ، مسئولیت  شرکت هند شرقی را به من سپرد و هدف این شرکت در ظاهر تنها بازرگانی بود اما در باطن هدفش راهیابی بمنظور سیطره هرچه بیشتر بر هند و دست یافتن بر این شبه قاره بود.

آنچه که بسیار فکر مارا پریشان می‌کرد، کشور‌های اسلامی بود زیرا ما هرچند با آن مرد مریض یعنی امپراطوری عثمانی قراردادهائی بسته بودیم که همه آنها به نفع مابود و طبق پیش بینی‌های کارشناسان وزارت مستعمرات ،دولت عثمانی در مدتی کمتر از یک قرن آخرین نفس خود را خواهد کشید ونیز به همین ترتیب با حکومت ایران نیز قراردادهایی محرمانه بسته بودیم و در این کشور جاسوس‌ها و دست نشانده هائی کاشته بودیم، و رشوه و فساد اداری و سرگرمی پادشاهان با زنان زیبا پیکراین دو کشور را فرسوده بود ، اما بازهم ما به چند جهت اعتمادی به نتایج مورد نظر نداشتیم . یکی نیروی فوق العاده ای بود که اسلام درمیان پیروان خود داشت زیرا که یک فرد مسلمان به تمام معنی تسلیم اسلام است، بطوریکه انسان می‌بیند نفوذ اسلام در یک فرد عادی مسلمان به اندازه نفوذ مسیحیت در یک کشیش معتقد می‌باشد، بطوریکه جان می‌دهند اما مسیحیت را از دست نمی‌دهند.....

خلاصه مستر همفر می‌گوید : و دیگری اینکه ما از علمای مسلمین سخت نگران بودیم زیرا علمای الازهر , عراق و علمای ایران بزرگترین سد در راه تحقق بخشیدن به آرمان‌های ما بودند زیرا آنان از برنامه‌های زندگی معاصر کاملاً بی اطلاع و تنها بهشتی را که قرآن به آنان وعده داده است را در نظر داشتندو لذا سرموئی حاضر نبودند از افکار و عقائد خود دست بردارند. مردم هم از آنان پیروی و حکومتها نیز همانگونه که موش از گربه بترسد از علما وحشت داشتند.

البته اهل سنت در پیروی از علمای خود بپای شیعه نمی‌رسد چراکه اهل سنت هم سلطان را ولی امر خود می‌دانند و هم از روحانیت خود پیروی می‌کنند ولی شیعیان بیش از هرکس و هرچیزی از علمای خود پیروی می‌کنند. زیرا حکومت و ولایت را تنهامنحصر به عالم می‌دانند و چندان اهمیتی به سلطان نمی‌دهند. اما این تفاوت نمی‌توانست نگرانی عمیقی که بر وزارت مستعمرات سایه افکنده بود تخفیف دهد.

به هر حال مستر همفر می‌گوید وزارت مستعمرات بریتانیا در سال 1710 میلادی مرا به مصر عراق و طهران و حجاز و آستانه فرستاد تا معلومات کافی به منظور تقویت راههائی برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و گسترش تسلط بر کشورهای اسلامی جمع آوری کنم.


اول آشنایی با محمدبن عبدالوهاب :

مستر همفردر سفرش به عراق در شهر بصره در یک نجاری که صاحب آن فردی شیعه مذهب و ایرانی به نام عبدالرضا بود مشغول به کار شد. هر روز تعدادی از شیعیان ایرانی نزد او جمع شده و در مورد مسائل گوناگونی بحث می‌کردند.

مستر همفر می‌گوید: من در مغازه این نجار ایرانی با جوانی آشنا شدم که در این دکان رفت و آمد داشت، و هر سه زبان ترکی، فارسی، و عربی را می‌دانست، و در لباس طلاب علوم دینی به نام محمدبن عبدالوهاب، جوانی آزاد بود. اصلاً بر شیعه تعصبی نداشت، برعکس بیشتر اهل سنت که برضد شیعه سخت تعصب دارند، بطوریکه برخی از بزرگان آنها شیعه را کافر می‌دانند. همچنین برای پیروان مذاهب چهارگانه اهل تسنن هم ارزشی قائل نبود و می‌گفت این مذاهب مدرکی از طرف خداوند ندارند.

این جوان مغرور محمدبن عبدالوهاب در فهم قرآن و سنت از درک خودش پیروی میکرد و آراء و نظرات بزرگان مذاهب را ترک می‌کرد. نه تنها بزرگان زمانش و بزرگان مذاهب اربعه، بلکه حتی درباره ابی بکر و عمر نیز در صورتیکه از کتاب و سنت چیزی خلاف نظریات آنان می‌یافت،آراء آنان را هم به دیوار میزد و می‌گفت پیامبر گفته است ( من درمیان شما کتاب و سنت را برجای میگذارم) و نگفته است که (من در میان شما کتاب و سنت و صحابه و مذاهب اربعه را بجای میگذارم) لذا برما واجب است که تنها از قرآن و سنت پیروی کنیم هرچند هم آراء مذاهب و صحابه و بزرگان با آن مخالف باشد.

در یکی از روزها مستر شاهد بحثی بین محمدبن عبدالوهاب ویک عالم شیعی به نام شیخ جواد قمی بوده و می‌گوید :

این جوان را در مقابل شیخ قمی همانند گنجشکی در چنگ صیاد دیدم که نمی‌توانست بجنبد! من گمشده خود را در محمدبن عبدالوهاب یافتم زیرا پای بند نبودن او به ضوابط مذهبی، روح غرور و خود پسندی، تنفری که از علمای زمان خود داشت و استقلال نظرش که حتی خلفای چهارگانه نیز اهمیتی نمیداد و تنها به فهم خودش در قرآن اتکا می‌کرد، از بارزترین نقاط ضعفی بود که می‌توانستم از این راه نفوذ کنم.

مستر می‌گوید: من میان خود و محمد ارتباط محکمی ساختم و مرتب به او می‌گفتم اگر در زمان رسول خدا بودی حتما تو را برای خودش به جانشینی انتخاب میکرد نه عمر و نه علی را.

مرتب به او می‌گفتم من امید بسیاری دارم که روزی اسلام به دست تو تجدید شود زیرا تو تنها نجات دهنده ای هستی که امید است به وسیله تو اسلام از این سقوط نجات یابد.

آنگاه با محمد قرار گذاشتیم که در تفسیر قرآن طبق افکار خودمان بحث کنیم و بدین ترتیب با همدیگر قرآن را می‌خواندیم و در قسمت هائی از آن بحث می‌کردیم . و منظور من از این سبک بحث این بود که محمد را به دام اندازم و برای پیاده کردن نقشه هایم زمینه سازی کنم و محمد هم مرتب برای آنکه روشنفکری و آزاد اندیشی خودش را ثابت کند بیشتر نظریاتی که می‌دادم می‌پذیرفت.

بحث‌های گوناگونی بین این دو صورت گرفته که در اکثر آنها مستر نظر خود را به محمدبن عبدالوهاب غالب می‌کرد.

مثلا در یکجا او را متقاعد می‌کند که جنگ با کفار همانطور که با منافقین زبانی صورت می‌گرفته باید زبانی باشد و پیامبر هم برای دفاع از خود جنگ می‌کرده است.

محمدبن عبدالوهاب یک جا خودش را از خلیفه عمر عالم‌تر می‌داند و در جائی دیگر در بحث حرمت شراب از او پیروی میکند و می‌گوید: در برخی اخبار‌ها وارد شده که عمر شراب را با آب مخلوط می‌کرد و سپس آن را می‌نوشید و میگفت تنها شراب مست کننده حرام است اما درصورتیکه موجب مستی نشود حرام نیست.

مستر همفر او را طبق آیه184 سوره بقره ( و انتصومو خیر لکم) متقاعد می‌کند که روزه واجب نیست و همینطور چون قرآن نماز را یاد خدا دانسته، پس می‌توان به جای نماز همیشه به یاد خدا بود. و پس از این بحث‌ها دیگر محمد چندان به نماز اهمیت نمی‌داد.

مستر همفر با کمال خرسندی می‌گوید: بدین ترتیب رداء ایمان را کم کم از دوش محمدبن عبدالوهاب فرکشیدم. از او خواستم تا غیر از شیعه و سنی برای خود روشی درپیش بگیرد ، و او از این پیشنهاد سخت خوشش آمد.

مستر می‌گوید: من و محمد به سرعت طبق برنامه ای که برایش ترسیم کرده بودم پیش میرفتیم و بسیار اهمیت می‌دادم که در او روح استقلال طلبی و بی قیدی و شک به هرچیز را ایجادکنم، و همیشه او رابه آینده ای درخشان مژده می‌دادم و طبع پر انتقاد او را ستایش می‌کردم.


مستر همفر می‌گوید خوابی که برایش دیدم

مستر می‌گوید: روزی برایش خوابی درست کردم و به او گفتم: « من دیشب درخواب رسول خدا را دیدم- و آنطور که از وعاظ شنیده بودم محمد(صلی الله علیه و آله) را توصیف کردم- پیامبر روی کرسی نشسته و جمعی از علماء اطرافش بودند، ولی من هیچکدام از آنان را نمی‌شناختم، ناگهان دیدم تو از درب وارد شدی درحالیکه نور از صورتت می‌درخشید، همینکه به حضرت رسیدی پیامبر به احترام تو بلند شد، و پیشانیت را بوسیده به تو فرمود :ای محمد تو همنام من هستی، و وارث علمم می‌باشی و در اداره امور دین و دنیا، جانشین من هستی. تو گفتی یا رسول الله من می‌ترسم از اینکه علم خود را بر مردم ظاهر کنم، رسول خدا به تو گفت: نترس که تو برتر از همه هستی.» همینکه محمدبن عبدالوهاب خواب مرا شنید ، می‌خواست از خوشحالی پر درآورد و چندین بار از من پرسید این خواب را که گفتی، راست گفتی؟ و هربار می‌گفتم: بله راست گفتم. تا اینکه خاطر جمع شد، و فکر میکنم ازهمان روز تصمیم گرفت که ادعاها و نظریه‌های خود را ظاهر کند.

در همین روزها بود که از لندن به مستر دستور داده شد که روانه کربلا و نجف و بغداد شود، و با یک دستور فوری به لندن بازگشت. و محمدبن عبدالوهاب به اصفهان و شیراز سفر کرد وطبق سفارش مستر در این مدت دینش را اظهار نکرد.

 

کلید واژه های مطلب: نغمه‌های   ÙˆÙ‡Ø§Ø¨ÛŒØª   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.