پیشگوئى حضرت در مورد شهادت رشید هجرى

پیشگوئى حضرت در مورد شهادت رشید هجرى shia+muslim                   
رشید هجرى (هجر شهرى است در نواحى بحرین نفس المهموم ) از یاران باوفا و صمیمى حضرت على علیه السلام بود به گونه اى که حضرت او را لایق تعلیم علوم غیب دانسته ، از بلاها و مرگها آگاه بود و او را رشید البلایا مى نامیدند، به بعضى خبر مى داد که چگونه مى میرد و یا چگونه کشته مى شود، و همانطور که خبر داده بود واقع مى شد.

رشید هجرى (هجر شهرى است در نواحى بحرین نفس المهموم ) از یاران باوفا و صمیمى حضرت على علیه السلام بود به گونه اى که حضرت او را لایق تعلیم علوم غیب دانسته ، از بلاها و مرگها آگاه بود و او را رشید البلایا مى نامیدند، به بعضى خبر مى داد که چگونه مى میرد و یا چگونه کشته مى شود، و همانطور که خبر داده بود واقع مى شد.
روزى امیرالمؤمنین علیه السلام با اصحاب خود به باغى رفت ، زیر درخت خرمائى نشست و فرمود تا خرمائى چیدند و آوردند. رشید گفت : یا امیرالمؤمنین چه خرماى خوبى است ؟
حضرت فرمود: اى رشید، بدان که تو را بر شاخه همین درخت به دار مى زنند!
رشید گوید: از این به بعد صبح و شام کنار این درخت مى آمدم و آن را آبیارى مى کردم تا اینکه امیرالمؤمنین از دنیا رفت .
روزى آمدم دیدم که شاخه هاى آن درخت را بریده اند، با خود گفتم : اجلم نزدیک است یک روز که آمدم رئیس ماءمورین محله به من گفت : بیا نزد امیر، وقتى وارد قصر شدم دیدم که آن چوب به کنارى افتاده است ، روز دیگرى دیدم نصف آن را براى چرخ آب چاه استفاده کرده اند. با خود گفتم :
دوست من به من دروغ نگفت : تا اینکه ماءمور حاکم به سراغم آمد و مرا احضار کرد وقتى وارد قصر شدم آن چوب را دیدم با پا به آن زدم و گفتم : من براى تو بزرگ شدم و تو براى من رشد کردى وقتى او را بر عبیدالله بن زیاد وارد کردند گفت :
از دروغ رفیق خودت بگو! گفتم : بخدا که که نه من دروغگو هستم و نه او، به من خبر داده است که تو دست و پا و زبانم را قطع خواهى کرد!
عبیدالله گفت : بخدا که سخن او را دروغ مى گردانم ، سپس فرمان داد تا دستها و پاهایش را قطع کنند (اما زبانش را قطع نکنند تا به گمان خودش ‍ سخن حضرت على علیه السلام را باطل نماید) وقتى رشید را به نزد خاندانش بردند در همان حال از سخنان شگفت و عظیم به مردم خبر مى داد، صدا زد: اى مردم از من سؤ ال کنید، این گروه نزد من دینى دارند که هنوز پرداخت نشده است در این حال به ابن زیاد خبر دادند که : میدانى چه کردى ؟ دست و پاى رشید را بریدى و زبانش را آزاد گذاردى و او هم اکنون سخنان عظیم با مردم در میان مى گذارد، عبیدالله دستور داد تا زبان او را نیز به همراه دست و پایش قطع کنند
.(نفس المهموم ، ص 83)
شخصى به نام زیاد بن نصر گوید: من نزد زیاد بودم که رشید هجرى را آوردند زیاد به او گفت : همراهت (یعنى على علیه السلام ) در مورد کار ما با تو چه گفته است ؟
(معلوم مى شود که خبرهاى غیبى حضرت چنان مشهور بوده است که دشمنان ایشان نیز از آن مطلع گشته بودند)
رشید گفت : حضرت به من خبر داده است که شما دست و پاى مرا بریده و سپس مرا به دار آویزان مى کنید، زیاد گفت : به خدا سوگند که سخن على علیه السلام را دروغ مى گردانم ، رهایش کنید.
همینکه رشید خواست برخیزد و بیرون رود، زیاد گفت : بخدا که شکنجه اى سخت‌تر از همان که صاحب او خبر داده سراغ ندارم ، او را ببرید و دست و پاى او را بریده و سپس دارش زنید.
رشید گفت : هرگز، شما نزد من چیزى دارید که امیرالمؤمنین علیه السلام به من خبر داده است !
زیاد که متوجه شده بود گفت : زبانش را قطع کنید، رشید گفت : بخدا که الان تصدیق خبر امیرالمؤمنین علیه السلام محقق شد.
شیخ مفید (ره ) بعد از نقل این خبر گوید: این روایت را نیز موافق و مخالف از افراد مورد اعتماد خود از کسانى که نام بردیم ذکر کرده اند و این خبر در نزد علماء شیعه و اهل سنت مشهور است .
(الارشاد، ص 316)

کلید واژه های مطلب: پیشگوئى   Ø­Ø¶Ø±Øª   Ø¯Ø±   Ù…ورد   Ø´Ù‡Ø§Ø¯Øª   Ø±Ø´ÛŒØ¯   Ù‡Ø¬Ø±Ù‰   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.