تو کجایی؟

تو کجایی؟ shia+muslim                   
مثل هر بار برای تو نوشتم

مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد،

همه گویند به انگشت اشاره،

مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟

تو کجایی؟ تو کجایی...

و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند

مگر این منجی دلسوز ،

طرفدار ندارد ، که غریب است؟

و عجیب است

که پس از قرن و هزاره

هنوزم که هنوز است

دو چشمش به راه است

و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است

که گویند

به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق ،

ولی او سپهش یار ندارد!

جواب امامم

تو خودت!

مدعی دوستی و مهر شدیدی

که به هر شعر جدیدی،

ز هجران و غمم ناله سرایی ،

تو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟»

تو کجایی؟

باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ،

ز هدایت ، ز محبت ،

ز غمخوارگی و مهر و عطوفت

تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد

چه زمان ها که تو غافل شدی و

یار به قلب تو نظر کرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...

تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود،

تو بودی...

هر زمان بود تفاوت ،

تو رفتی ، تو نماندی.

خواهش نفس شده یار و خدایت ،

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،

و به آفاق نبردند صدایت

و غریب است امامت

من که هستم ،

تو کجایی؟

تو خودت ! کاش بیایی

به خودت کاش بیایی...!

اللهم عجل لوليك الفرج


کلید واژه های مطلب: تو   Ú©Ø¬Ø§ÛŒÛŒØŸ   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.