میان خاک سر از آسمان در آوردیم

میان خاک سر از آسمان در آوردیم shia+muslim                   
سعید بیابانکی

میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بی آشیان در آوردیم

وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطره ی نیمه جان در آوردیم

چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر
چقدر آینه و شمعدان در آوردیم

لبان سوخته ات را شبانه از دل خاک
درست موسم خرما پزان در آوردیم

به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم 
عجیب بود که آتشفشان در آوردیم

به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت
چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم

چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم

شما حماسه سرودید و ما به نام شما 
فقط ترانه سرویم - نان  در آوردیم -

برای این که بگوییم با شما بودیم 
چقدر از خودمان داستان در آوردیم *

به بازی اش نگرفتند و ما چه بازی ها 
برای این سر بی خانمان در آوردیم

و آب های جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم



* : این بیت را محمدسعید میرزایی به این غزل هدیه کرد .

کلید واژه های مطلب: میان   Ø®Ø§Ú©   Ø³Ø±   Ø§Ø²   Ø¢Ø³Ù…ان   Ø¯Ø±   Ø¢ÙˆØ±Ø¯ÛŒÙ…   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.