شریعت در مسیحیت - بخش دوم

شریعت در مسیحیت - بخش دوم shia+muslim                   
ادعاى جدید پولس در مورد شریعت مبتنى بر الهیات خاص اوست و به مباحثى مانند ایمان، فداء و نجات گره خورده است. پولس شریعت را براى دوره قبل از آمدن مسیح مى‏دانست که با فدا شدن عیسى مسیح، دوره کارآمدى شریعت (اعمال) به پایان رسیده است.

دیدگاه دوم: شریعت ایمان

پولس اولین شخصى بود که در مسیحیت صراحتا به شریعت حمله‏ور شد و آن را منسوخ اعلام کرد. دیدگاه او با دیدگاه سایر حواریون متفاوت و متمایز بود.32  چنان‏که گفته شد، مسیحیان اولیه و حواریون، ایمان به عیسى علیه‏السلام را با التزام به شریعت موسوى مخالف نمى‏دانستند، تنها امتیاز آنان این بود که معتقد بودند عیسى علیه‏السلامهمان موعودى است که در کتب انبیاى بنى‏اسرائیل به ظهور او بشارت داده شده است.33

اما با این ادعاهاى جدید پولس، اختلاف میان او و سایر مسیحیان بخصوص حواریون شدت یافت.34  این اختلافات در آغاز در مورد برخى از احکام شریعت مانند لزوم ختنه بود که حواریون ـ مطابق تعالیم شریعت موسوى ـ بر رعایت آن تأکید داشتند؛ اما پولس آن را الزامى نمى‏دانست؛ ولى به مرور، این اختلافات منجر به پدید آمدن دیدگاه جدیدى در اندیشه پولس شد که الهیات و شریعتى کاملاً متمایز را به وجود آورد.اما چون پطرس‏به‏انطاکیه آمد، او را روبه‏رو مخالفت نمودم؛ زیرا که مستوجب ملامت بود... پیش روى همه پطرس را گفتم ... چون است که امت‏ها را مجبور مى‏سازى که به طریق یهود رفتار کنند.35

شریعت از دیدگاه پولس

ادعاى جدید پولس در مورد شریعت مبتنى بر الهیات خاص اوست و به مباحثى مانند ایمان، فداء و نجات گره خورده است. پولس شریعت را براى دوره قبل از آمدن مسیح مى‏دانست که با فدا شدن عیسى مسیح، دوره کارآمدى شریعت (اعمال) به پایان رسیده است. مؤمنان (یهودى و غیریهودى) مى‏توانند از طریق ایمان به مسیح به عدالت برسند و نجات یابند.

ظاهرگرایى و ریاکارى کاهنان یهود از یک‏سو،36  و نگاه قومیتى در مسئله دین‏دارى و انحصارى دانستن استفاده از فیض هدایت مسیح توسط یهودیان37  و سخت‏گیرى آنان در عمل به احکام و ظواهر شریعت (از جمله ختنه) از سوى دیگر، باعث شد که پولس بتواند با طرح آیینى که در آن شریعت (اعمال) نفى مى‏شد، بسیارى از مردم بخصوص غیریهودیان را به سوى خود جذب کند. پولس مدعى بود که بشارت غیریهودیان به او سپرده شده است.

بلکه به خلاف آن چون دیدند که بشارت نامختونان به من سپرده شد، چنان‏که بشارت مختونان به پطرس؛ زیرا او که براى رسالت مختونان در پطرس عمل کرد، در من هم براى امت‏ها عمل کرد.38یکى از عوامل گسترش و ماندگارى اندیشه پولس، همین گستردگى حوزه تبلیغى اوست. در این مرحله است که پولس نقش تاریخى خود را ایفا مى‏نماید و شریعت موسوى را منسوخ اعلام مى‏کند و مدعى مى‏شود که در عهد جدید، ایمان به مرگ فدیه‏وار عیسى مسیح علیه‏السلام به عنوان پسر خدا، انسان را از اسارت گناهان رها کرده و به نجات مى‏رساند.

«مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد؛ چون که در راه ما لعنت شد. چنان‏که مکتوب است، ملعون است هر که بر دار آویخته شود.»39بنابر الهیات پولسى، عمل مسیح به حساب انسان گذاشته مى‏شود و او به فیض مجانى خدا از طریق کفاره مسیح عادل شمرده مى‏شود.و به فیض او مجّانا عادل شمرده مى‏شوند به وساطت آن فدیه که در عیسى مسیح است که خدا او را از قبل معین کرد تا کفّاره باشد به واسطه ایمان، به وسیله خون او تا آنکه عدالت خود را ظاهر سازد به سبب فرو گذاشتن خطایاى سابق در حین تحمّل خدا براى اظهار عدالت خود در زمان حاضر تا او عادل شود و عادل شمارد هر کسى را که به عیسى ایمان آورد.40

توجیه او این بود که همچنان‏که به گناه آدم بسیارى مردند، و روح انسان‏ها اسیر گناه شد، با فدیه و مرگ مسیح، بسیارى زنده و از اسارت گناه آزاد شدند. به عبارت دیگر، همچنان که نافرمانى یک نفر به حساب همه گذاشته شد، اطاعت یک نفر به حساب همه گذاشته شد.زیرا اگر به خطاى یک شخص بسیارى مردند، چقدر زیاده فیض خدا و آن بخششى که به فیض یک انسان یعنى عیسى مسیح است براى بسیارى افزون گردید... پس همچنان‏که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان براى قصاص، همچنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان براى عدالت حیات؛ زیرا به همین قسمى که از نافرمانى یک شخص بسیارى گناهکار شدند، همچنین نیز به اطاعت یک‏شخص‏بسیارى‏عادل‏خواهندگردید.41

او مدعى شد که ابراهیم علیه‏السلام که پدر امت‏ها شمرده مى‏شود، بر اساس عمل عادل شمرده نشد، بلکه بر اساس ایمان عادل شمرده شد. بنابراین، نقل عدالت به ابراهیم در زمانى داده شده که هنوز نامختون بود.پس آیا این خوشحالى بر اهل ختنه گفته شد یا براى نامختونان نیز؛ زیرا مى‏گوییم ایمان ابراهیم به عدالت محسوب گشت، پس در چه حالت محسوب شد؛ وقتى که او در ختنه بود یا در نامختونى؟ در ختنه نى، بلکه در نامختونى و علامت ختنه را یافت تا مهر باشد بر آن عدالت ایمانى که در نامختونى داشت تا او همه نامختونان را که ایمان آورند پدر باشد تا عدالت براى ایشان هم محسوب شود و پدر اهل ختنه نیز یعنى آنانى را که نه فقط مختونند، بلکه سالک هم مى‏باشند بر آثار ایمانى که پدر ما ابراهیم در نامختونى داشت.42

با این تبیین جدید، او مدعى شد که نه تنها ایمان به مسیح براى رسیدن به عدالت که شرط رسیدن به سعادت و نجات است، ضرورى است؛ بلکه نجات با شریعت حاصل نمى‏شود. به عبارت دیگر، او به تأکید بر نقش ایمان در سعادت اکتفا نکرد، بلکه نقش اعمال را در سعادت به صراحت نفى کرد.اما چون که یافتیم که هیچ‏کس از اعمال شریعت عادل شمرده نمى‏شود، بلکه به ایمان به عیسى مسیح ما هم به مسیح عیسى ایمان آوردیم تا از ایمان به مسیح و نه از اعمال شریعت عادل شمرده شویم؛ زیرا که از اعمال شریعت هیچ بشرى عادل شمرده نخواهد شد.43

او معتقد بود که اگر عدالت به اعمال شریعت حاصل مى‏شود، مرگ مسیح عبث بود. «فیض خدا را باطل نمى‏سازم؛ زیرا اگر عدالت به شریعت مى‏بود هر آینه مسیح عبث مرد.»44او در واقع، با این اندیشه خود، شریعت جدیدى پدید آورد که آن را شریعت ایمان نام نهاد، در مقابلِ شریعت اعمال. شریعت موسوى بنابر این ادعا، شریعت اعمال بود و شریعت عیسوى شریعت ایمان است که نجات در آن به توسط اعمال حاصل نمى‏شود، بلکه به واسطه ایمان میسر مى‏گردد.

به کدام شریعت؟ آیا به شریعت اعمال؟ نى بلکه به شریعت ایمان؛ زیرا یقین مى‏دانم که انسان بدون اعمال شریعت محض ایمان عادل شمرده مى‏شود. آیا او خداى یهود است فقط مگر خداى امت‏ها هم نیست؟ البته خداى امت‏ها نیز است؛ زیرا واحد است خدایى که اهل ختنه را از ایمان و نامختونان را به ایمان عادل خواهد شمرد. پس آیا شریعت را به ایمان باطل مى‏سازیم؟ حاشا، بلکه شریعت را استوار مى‏داریم.45

این الهیات که سختى انجام اعمال را از دوش مردم برمى‏داشت و محدودیت خاصى نداشت، مورد اقبال بسیارى قرار گرفت. علماى مسیحى پس از پولس اندیشه‏هاى او را در مورد شریعت نظام‏مند کردند. در این نظام برگرفته از اندیشه‏هاى پولس، ایمان به مرگ فدیه‏وار مسیح آثار مهمى دارد که نجات از اسارت گناه، عادل شمردگى و مقدس شدن از آن جمله است.

وضیعت حاصل از ایمان و رهایى از اسارت گناه

علماى مسیحى پس از پولس، تلاش زیادى براى نظام‏مند کردن و تحلیل اندیشه‏هاى او انجام دادند؛ از جمله آنکه سعى کردند، تأثیر ایمان بر انسان را صورتى منطقى و قابل قبول بدهند. بر پایه این تحلیل‏ها، پس از مرگ فدیه‏وار مسیح به جاى انسان، و ایمان فرد به مسیح و فدیه او، تحولات بزرگى در زندگى او رخ مى‏دهد که مهم‏ترین آنها عبارتند از:

1. آزادى از قید گناه و دورى از بى‏بندوبارى

بنابر الهیات پولسى، انسان‏ها در نتیجه گناه ذاتى، در اسارت گناه بودند و توان مقابله با آن را نداشتند؛ اما بعد از مرگ فدیه‏اى حضرت عیسى، ایمان‏داران به او، از تسلط شیطان و گناه و قدرت آن آزاد مى‏شوند.زیرا این را مى‏دانیم که انسانیت کهنه ما با او مصلوب شد تا جسد گناه معدوم گشته دیگر گناه را بندگى نکنیم... پس هرگاه با مسیح مردیم یقین مى‏دانیم که با او زیست هم خواهیم کرد.46اما شکر خدا را که هرچند غلامان گناه مى‏بودید، لیکن الآن ... از گناه آزاد شده غلامان عدالت گشته‏اید... زیرا همچنان‏که اعضاى خود را به بندگى نجاست و گناه براى گناه سپردید همچنین الآن نیز اعضاى خود را به بندگى عدالت براى قدّوسیت بسپارید.47

2.عادل‏شمردگى

بنابراین، الهیات، با به ارث رسیدن گناه آدم به فرزندانش، انسان‏ها از خدا بیگانه شده و تحت سلطه قدرت‏هاى شیطانى قرار گرفتند. عادل شمردن، در این دیدگاه، حکمى است که از سوى خداوند به عنوان آشتى و پذیرش انسان صادر مى‏شود. این حکم، اثر فدیه شدن عیسى مسیح، به جاى گناه انسان است.به واسطه این کار مسیح، تمام گناهان انسان بخشیده مى‏شود و خداوند انسان‏ها را به عنوان افرادى عادل در برابر خود مى‏پذیرد. قصاص شریعت از او برداشته مى‏شود و خداوند از او راضى مى‏شود؛ به گونه‏اى که گویا او گناهى نکرده است. بنابراین، در نتیجه فدیه مسیح، حکم خداوند در مورد انسان گناهکار به سبب نسبت جدید او با مسیح، تغییر مى‏کند و او به جاى آنکه به او محکوم شود، عادل شمرده مى‏شود. بنابراین، عادل شمردن، تصریح خدا به تبرئه گناه کسى است که گناه کرده است، فقط به جهت ایمان او به مسیح.48

3.مقدس شدن

مراد از مقدس شدن اخلاقى «اثر نعمت مجانى الهى است که با آن تمام قواى ما به شکل الهى درمى‏آید و قدرت ما افزون مى‏گردد تا ما اندک اندک از گناه مى‏میریم و به نیکى زنده مى‏شویم.»49بنابراین، دیدگاه تفاوت عادل شمردن و مقدس شدن در این است که عادل شمردن عملى شرعى است که خدا به عنوان قاضى انجام مى‏دهد و حکم مى‏کند که حقش از سوى انسان گنهکار ادا شده است؛ اما مقدس شدن ثمره دیگرى از ایمان است که به موجب آن در روح انسان خطاکار تغییراتى ایجاد مى‏شود.50

از دیدگاه پولس، که دیدگاه غالب در اندیشه مسیحیان معاصر نیز مى‏باشد، پس از آنکه انسان به واسطه فدیه مسیح، از اسارت و لعنت گناه، خارج شد و به واسطه حکم الهى، عادل شمرده شد، روح او به گونه‏اى تغییر مى‏کند که انجام کارهاى خوب براى او آسان است؛ زیرا دیگر در اسارت گناهان نیست. به راحتى مى‏تواند گناه را ترک گفته و به اطاعت خداوند روى آورد؛ زیرا او دیگر نه اسیر گناه، بلکه غلام خدا خواهد شد.

پس گناه در جسم فانى شما حکمرانى نکند تا هوس‏هاى آن را اطاعت نمایید.51اما الحال چون که از گناه آزاد شده و غلامان خدا گشته‏اید ثمر خود را براى قدّوسیت مى‏آورید که عاقبت آن حیات جاودانى است.52بنابراین، دیدگاه، با ایمان آوردن، تحولات روحى در علایق فرد ایجاد مى‏شود که از آن به مقدس شدن یاد مى‏شود.

شریعت جدید

با آنکه سخنان پولس نفى هرگونه شریعت اعمال را مى‏رساند، اما خود او و مسیحیان پس از او متوجه شدند که یک دین بدون داشتن اعمال و تنها با تکیه بر برخى اعتقادات، نمى‏تواند هویت اجتماعى خود را حفظ کند. به همین دلیل، از همان دوره، سخن از جایگزین شدن اعمالى جدید به جاى شریعت‏هاى گذشته به میان آمد.البته اعمال شریعت جدید، حداقلى بود و اساس آن ایمان بود که اهمیت آن در سخنان پولس با تأکید تمام، بیان شده است.

در این شریعت جدید که به مرور پدید آمد، از میان دستورات فقهى و اخلاقى، تنها بر دستورات اخلاقى مانند مهرورزى، انفاق و مانند آن تأکید شد. به همین دلیل، مى‏توان شریعت جدید را شریعتى صرفا اخلاقى دانست. البته باید توجه داشت که مراد از اخلاقى بودن این شریعت بدین معناست که ریشه احکام آن، اخلاقى است و حلال و حرام‏هاى غیراخلاقى در آن نیست. بنابراین، نباید اخلاقى بودن را به معناى استحباب و عدم الزام شمرد؛ زیرا دستورات اخلاقى شریعت جدید نیز داراى نوعى الزام براى مسیحیان است و به معناى امر استحبابى نمى‏باشد.

علاوه بر احکام اخلاقى، به مرور، مراسم‏هایى نیز به عنوان مراسم‏هاى رسمى مسیحیت پذیرفته شد؛ مانند مراسم عشاى ربانى، تعمید، تدهین و... که اضافه شدن این‏گونه اعمال نیز در ایجاد دین متمایز مورد نیاز بود. به مرور، نیاز به مدیریت و رهبرى جامعه مسیحى، موجب ایجاد شوراهاى کلیسایى و مقام رهبرى در جامعه مسیحى شد و مقام‏هایى مانند پاپ، اسقف و ... پدید آمد. نیازمندى به پشتوانه اجرایى دینى باعث شد که دستورات آنان با شرایط خاص، از احکام دینى و الزام‏آور شمرده شود. به همین دلیل، اکنون پاپ (در کلیساى کاتولیک) در منصب پاپى خود، شوراهاى کلیساى و اسقف‏ها با شرایط خاص، حق قانون‏گذارى و جعل احکام شرعى دارند.53

طبیعت مبناى شریعت ایمان

در این شریعت حداقلى، این سؤال مطرح شد که افراد در مواردى در شناخت حکم اخلاقى نیز دچار تردید مى‏شوند. در این‏گونه موارد که حکم خاصى براى آن در منابع مقدس نیامده است، چه باید کرد. پولس مى‏گوید: در این‏گونه موارد هر کس باید به حکمى که مقتضاى طبیعت انسان است، مراجعه کند، بلکه مى‏توان گفت که تعالیم حضرت عیسى و شاگردان ایشان نیز ریشه در امور طبیعى و فطرى دارند.

زیرا هرگاه امت‏هایى که شریعت ندارند کارهاى شریعت را به طبیعت بجا آرند، اینان هرچند شریعت ندارند براى خود شریعت هستند؛ چون که از ایشان ظاهر مى‏شود که عمل شریعت بر دل ایشان مکتوب است و ضمیر ایشان نیز گواهى مى‏دهد و افکار ایشان با یکدیگر یا مذمّت مى‏کنند یا عذر مى‏آورند در روزى که خدا رازهاى مردم را داورى خواهد نمود به وساطت عیسى مسیح بر حسب بشارت من.54

رابطه شریعت جدید با عمل

توجه داریم که مسیحیان شریعت قدیم را نفى مى‏کنند، اما رعایت شریعت جدید را ـ با اختلافاتى ـ مورد تأکید قرار داده و عمل صالح را ثمره ایمان مى‏دانند. البته نفى شریعت قدیم، در واقع، نفى بخشى از آن است؛ یعنى احکام مربوط به حلال و حرام‏ها و تکالیف غیر اخلاقى؛ اما احکام ده‏گانه عهد عتیق (به استثناى احترام و اعمال روز شنبه) مورد احترام آنان است؛ زیرا چنان‏که گفته شد، اساسا شریعت جدید، شریعت اخلاقى است که مبناى اخلاق در آن نیز مبادى فطرى و طبیعى است که در همه جوامع تقریبا مورد پذیرش است.

امروزه هیچ کدام از سه فرقه مهم مسیحى به شریعت یهود عمل نمى‏کنند ـ بجز بخش‏هایى از آن، که در شریعت جدید نیز به رسمیت شناخته شده است ـ و معتقدند که مرگ مسیح به شریعت موسوى پایان داد. اما از نگاهى دیگر، میان فرقه پروتستان و کاتولیک اختلاف روى داده است. نزد کاتولیک‏ها سعادت ابدى با دو شرط، یکى فیض خدا و دیگرى اعمال صالح حاصل مى‏شود؛ برخى از گناهان بنابر دیدگاه کاتولیک‏ها، مرگ‏آورند و موجب از دست رفتن فیض نجات مى‏شوند؛ اما از نگاه پروتستان‏ها، نجات تنها باایمان‏حاصل‏مى‏شود و نقش‏عمل‏صالح ارتقاى درجه فرد مؤمن است. کاتولیک‏ها معتقدند که شخص گنهکار در صورتى که بدون توبه از دنیا برود، در برزخ عذاب خواهد شد؛ اما پروتستان‏ها بر این باوردند که فرد ایمان‏دار، در مورد گناهان خود دادرسى نخواهد شد؛ زیرا براى گناهان خود در شخص‏مسیح‏ودر صلیب او دادرسى شده است.55

به هر حال، على‏رغم اختلافات میان فرق مسیحیت، رعایت شریعت جدید (و انجام عمل صالح) در عادل شمردگى یا مقدس شدن یا ارتقاى درجه مؤر است و همه این فرق از پیروان خود مى‏خواهند که از تعالیم اخلاقى کلیسا پیروى کنند. به نظر مى‏رسد پررنگ شدن دوباره نقش عمل در سعادت انسان‏ها در تاریخ مسیحیت، عقب‏نشینى از تأکید افراطى پولس بر نقش ایمان و نفى شریعت اعمال است.

شریعت در دوره‏هاى بعد

بعد از حضرت عیسى علیه‏السلام در میان جامعه مسیحى میان پیروان دو دیدگاه یادشده اختلاف به وجود آمد. از نقل‏هاى کتاب مقدس پیداست که در آن دوره اختلافات بسیارى در جامعه مسیحى وجود داشته است.تعجب مى‏کنم که بدین زودى از آن کس که شما را به فیض مسیح خوانده است برمى‏گردید به سوى انجیلى دیگر که انجیل دیگر نیست، لکن بعضى هستند که شما را مضطرب مى‏سازند و مى‏خواهند انجیل مسیح را تبدیل نمایند.56

در دوره‏هاى بعد نیز اختلافاتى وجود داشت. گروهى از مسیحیان که به فرقه «ابیّون» شهرت داشتند و آنان را یهودى ـ مسیحیان اولیه مى‏خواندند، بر حفظ شریعت حضرت موسى علیه‏السلام تأکید داشتند. آنان عهد عتیق را تماما قبول داشته و عهد جدید را مردود مى‏دانستند. در عوض، به انجیلى به نام «انجیل عبرانیان» اعتقاد داشتند؛ بر عمل ختان مواظبت مى‏کردند؛

روز هفتم از ایام هفته را شنبه مى‏دانستند (نه یکشنبه) و در مراسم عشاى ربانى فقط از آب استفاده مى‏کردند نه شراب، و معتقد بودند که لازم است ایمان مسیحى با شریعت موسوى اقتران یابد.57  اما به تدریج‏وبه‏ویژه‏پس‏از تصویب الهیات پولسى در شوراى نیقیه،الهیات‏پولسى‏اندیشه‏رایج‏وغالب‏جامعه‏مسیحى شد.

نقدهایى بر شریعت پولسى

مى‏دانیم که دیدگاه اسلام با الهیات پولسى تعارض و تباین مبنایى دارد. در دیدگاه اسلام، حضرت عیسى علیه‏السلام، پسر خدا نیست و جایگاه الوهیتى ندارد، بلکه یکى از پیامبران برگزیده خداوند متعال است. ترک اولاى حضرت آدم علیه‏السلام موجب قطع رابطه انسان و خدا نشده و این امر به عنوان یک گناه در نسل و فرزندان او به ارث گذاشته نشده است. در نتیجه، بحث گناه ذاتى در اسلام مطرح نیست تا حضرت عیسى علیه‏السلام به عنوان فدیه آن شناخته شود.

از دیدگاه اسلام، انسان با فطرت توحیدى به دنیا مى‏آید،58  هرچند بعد از بلوغ، گناهان اختیارى مى‏تواند او را از رحمت خدا دور سازد. پیامبران الهى راهبران اندیشه و مربیان عمل انسان‏ها به سوى سعادت هستند. محتواى پیام آنان دین الهى است. دین و شریعت برنامه‏اى است که اصلاح اندیشه و رفتار انسان را در دنیا و تأمین سعادت اخروى او را بر عهده دارد. در این دیدگاه، به خاطر پیچیده بودن نظام عالم و روابط آن، ناتوان بودن عقل و تجربه انسان در شناخت دقیق برنامه سعادت، و وجود موانعى مانند هواهاى نفسانى و دشمنى شیطان، انسان هیچ‏گاه از شریعت بى‏نیاز نیست.

شریعت در این نگاه، مراتبى دارد. مراتبى از آن، مانند واجبات و محرمات، حافظ حداقل‏هاى اهداف شریعت است و برخى از مراتب آن، مانند رعایت مستحبات، ترک مکروهات، مراقبت‏ها و نجواهاى عارفانه، انسان را فانى در رضایت و خواست الهى مى‏سازد. در چنین مراتبى، رعایت شریعت از سرترس از جهنم و شوق نعمت‏هاى بهشت نیست، بلکه از سر عشق و معرفت است.59

اما نمى‏توان کسانى را به این درجات نرسیده‏اند، رها کرد تا در پرتگاه‏هاى گناه و اشتباه سقوط کنند. به همین دلیل، تشویق‏هایى مانند بیان نعمت‏هاى بهشتى و بیم‏دادن از عذاب جهنم و حتى تنبیه‏هایى براى کسانى که مرتکب برخى از گناهان مى‏شوند، لازم و منطقى است .جدا از نقدهاى مبنایى اسلام بر الهیات پولسى، مى‏توان برخى از مبانى یا تعالیم این الهیات را با کمک منابع خود مسیحیت یا با نگاه برون‏دینى و با استفاده از منطق بین‏الاذهانى مورد نقد قرار داد. ابعاد مختلف دیدگاه پولس مانند مبانى، اعتبار تاریخى، اصول و خودآموزه شریعت را مى‏توان با این دو شیوه مورد نقد قرار داد که در این مجال به چند مطلب اشاره مى‏کنیم.

مخالفت دیدگاه پولس با دیدگاه حضرت عیسى علیه‏السلام و حواریون

چنان‏که در تبیین دیدگاه اول گفته شد، سخنان و سیره حضرت عیسى علیه‏السلام و حواریون بر تأیید و اصلاح شریعت موسوى تأکید داشته و مخالف دیدگاه پولس است. اگر در مقام تعارض بخواهیم یکى از این دو دیدگاه را بپذیریم، قطعا سنت حضرت عیسى علیه‏السلام و حواریون شایسته پیروى است. ادعاى این مطلب که حضرت عیسى مأمور بوده است همانند یک انسان زندگى کند و از شریعت پیروى کند و وظیفه پولس روشن ساختن بعد الهى ایشان و ارائه شریعت جدید بوده است، علاوه بر مخالفت با دیدگاه حواریون، ادعایى است که تنها بر آموزه‏هاى پولسى مبتنى است و در مقام تعارض و نقد، صرف ادعا بوده و قابل استناد نیست.

رابطه خدا با انسان

الهیات پولسى، خداوند متعال را به گونه‏اى معرفى مى‏کند که به خاطر گناه یک فرد، رابطه خود رابا تمام انسان‏ها قطع مى‏کند و آنان را به خودشان واگذار مى‏کند. براى برطرف شدن این کدورت نیز به توبه و درخواست بندگان راضى نمى‏شود، بلکه رفع این اهانت (گناه اولیه) را در صورتى مى‏پذیرد که کسى در حد خود او، جبران آن باشد و به صلیب برود. چنین صفاتى با رحمت و محبت خداوند به بندگانش و دورى او از ظلم (گناه یک فرد را به حساب همه گذاشتن) سازگار نیست.

ممکن است که گفته شود رابطه گناه انسان با طرد او از درگاه خداوند، رابطه تکوینى است نه اعتبارى که خداوند بتواند از آن بگذرد. اما عجیب آن است که رابطه‏اى که در الهیات پولسى بین گناه و انسان تصویر مى‏شود، رابطه‏اى قراردادى است نه تکوینى. مثلاً، در بحث عادل شمردگى ـ چنان‏که در متن ملاحظه کردید ـ این الهیات معتقد است که عادل شمردن، حکمى است که از سوى خداوند به عنوان آشتى و پذیرش انسان صادر مى‏شود.

حکم خداوند در مورد انسان گناهکار به سبب فدیه مسیح، تغییر مى‏کند و انسان به جاى آنکه محکوم باشد، عادل شمرده مى‏شود. بنابراین، عادل شمردن، تصریح خدا به تبرئه گناه کسى است که گناه کرده است، فقط به سبب ایمان او به مسیح.60به همین دلیل، خود آنان تصریح کرده‏اند که عادل‏شمردگى بدین معنا نیست که خطاکار، از هر گناهى برى‏ء است؛ زیرا این خلاف واقع است، بلکه بدین معناست که شریعت بعد از آن بر او حکم نخواهد کرد؛ زیرا شریعت حق خود را از غیر او به کمال دریافت کرده است61  و صحیح نیست که حق خود را دوبار دریافت کند.62

اساس نجات خطاکار از حکم شریعت ـ بنابر آنچه گذشت ـ کارى به سبب نفس خطاکار یا عمل او نیست، بلکه عادل شمردن نتیجه کار مسیح است که داورى را به جاى مؤمن تحمل کرد.63از این عبارات به دست مى‏آید که این رابطه کاملاً اعتبارى است نه تکوینى؛ بنابراین، به نظر مى‏رسد خداوندى که در الهیات پولسى معرفى مى‏شود، خداوندى نیست که عادل، رحیم و رحمان باشد.

ناتوانى ایمان در تحول کامل انسان

اشکال دیگر بر این دیدگاه این ادعا است که با عادل شمردن، تغییرات اساسى در وجود انسان رخ مى‏دهد. تمام الهیات پولسى بر این محور دور مى‏زند که رابطه انسان و خدا قطع شده بود و با مرگ و به صلیب رفتن عیسى، این رابطه برقرار شد. این مهم‏ترین حادثه تاریخ مسیحیت است. بنابراین، باید براى آن اثرى مهم باشد. به همین دلیل، پولس مدعى است که با این کار تغییر اساسى در وجود انسان ایجاد مى‏شود، به حدى که انسان دیگر نیازمند شریعت نیست.

پس گناه در جسم فانى شما حکمرانى نکند تا هوس‏هاى آن را اطاعت نمایید.64  زیرا گناه بر شما سلطنت نخواهد کرد؛ چون که زیر شریعت نیستید، بلکه زیر فیض.65به همین دلیل، او نه تنها عمل به شریعت را در تحقق رستگارى ضرورى نمى‏داند، بلکه عمل به شریعت را در عهد جدید، یعنى پس از فدا شدن مسیح مانع رستگارى مى‏داند.

اینک من پولس به شما مى‏گویم که اگر مختون شوید، مسیح براى شما هیچ نفعى ندارد. بلى، باز به هر کس که مختون شود، شهادت مى‏دهم که مدیون است که تمام شریعت را بجا آورد. همه شما که از شریعت عادل شوید، از مسیح باطل و از فیض ساقط گشته‏اید؛ زیرا اگر اهل شریعت وارث باشند، ایمان عاطل است و وعده باطل؛ زیرا که شریعت باعث غضب است؛ زیرا جایى که شریعت نیست، تجاوز هم نیست.66

اما متأسفانه در عمل چنین اتفاقى نیفتاد. فرد مسیحى همچنان گناه مى‏کرد و در عمل روشن شد که تأثیر محسوسى بعد از ایمان با قبل آن در فرد ایجاد نشده است. به همین دلیل، به این بحث پرداختند که آیا با ایمان آوردن، امیال و هواهاى نفسانى قدیم باقى مى‏ماند یا خیر؟ کاتولیک پاپى معتقد است: بعد از حیات جدید که با تعمید حاصل مى‏شود، چیزى از طبیعت خطا در وجود انسان باقى نمى‏ماند.

مشکل این بیان این است که واقعیت خارجى خلاف آن است و مسیحیان همچنان مرتکب گناهان مى‏شوند. اما به نظر انجیلى‏ها امیال متضاده هنوز موجود است و با عمل تقدیس باید آنها را پاک کرد.67به همین دلیل، این مسئله مطرح شد که عادل‏شمردگى تنها با ایمان نیست، بلکه عمل هم باید همراه آن باشد (بنابر دیدگاه کاتولیک پاپى) و یا عادل‏شمردگى به ایمان است؛ اما تقدس به عمل است (کاتولیک انجیلى).68

حتى برخى از اندیشمندان مسیحى معتقد شدند که تقدس کامل هرگز در این دنیا ممکن نیست؛ زیرا انسان اختیار دارد و نمى‏تواند به طور کامل اعمال و روحیات خود را مقدس سازد. اعتقاد به تقدس کامل توانى بیش از طاقت را براى اراده بشرى تصور مى‏کند که با آن مى‏تواند همواره قداست را انتخاب کند و در مواجهه‏هاى مختلف، هیچ‏گاه از وضعیت اطراف خود متأثر نشود. حتى اگر به برجستگان در تقوا در تاریخ مسیحیت در تمام قرن‏ها نگاه کنیم، مى‏بینیم که در آنان علامات نقص و اعتراف به آن وجود داشته است.69

به هر حال، تأکید بر نقش عمل، در واقع، عقب‏نشینى از آن ادعاى مهم و اساسى الهیات پولس است. چنان‏که گفته شد، نقش ایمان در تغییر روحیه و وجود انسان محور تمام الهیات پولسى است. در اثر این ایمان، گناه ذاتى انسان بخشیده مى‏شود و انسان از اسارت گناه خارج مى‏گردد و فرزندخوانده خداوند مى‏شود. اگر اعتراف کرده‏اند که ایمان عملاً چنین کارآیى ندارد و همچنان امیال و خواهش‏هاى نفسانى گذشته وجود دارد و باید بر عمل صالح تأکید شود، به دیدگاهى مخالف دیدگاه پولس رسیده‏اند. به نظر مى‏رسد الهى‏دانان مسیحیت پولسى عملاً به خلاف ادعاى پولس در نقش محورى ایمان در تحول درونى او رسیدند.

بنابراین، به نظر مى‏رسد ضرورت شریعت امرى است که نمى‏توان از آن غافل شد و پذیرش آن با ادعاى تحول اساسى در انسان از طریق ایمان صرف سازگار نیست. حتى خود پولس هم نمى‏توانست به نفى کامل شریعت پایبند شود. به همین دلیل، به نظر مى‏رسد اگرچه لحن سخنان او در نفى شریعت، در بسیارى از موارد، نفى مطلق شریعت است، اما گویا در نهایت به این نیتجه مى‏رسد که چنین امرى ممکن نیست و بدین‏روى، به جاى شریعت گذشته، شریعت جدیدى را مطرح کرد که حداقلى بود و بر امور اخلاقى تکیه داشت.

مشخص نبودن معیار قضایاى اخلاقى

اشکال شریعت اخلاقى جدید این است که براى آن، قانون و معیار روشن بیان نشد و شناخت خوب و بد اخلاقى به طبیعت خود انسان واگذار گردید.70مطمئنا این معیار عملاً کارآمد نیست؛ زیرا اولاً، انسان‏ها توان تشخیص خوب و بد را در بسیارى از امور ندارند. ثانیا، انسان‏ها به خاطر داشتن هوا و هوس‏ها و تأثیرپذیرى از عوامل مختلف محیطى و غیرمحیطى در تشخیص مصادیق دچار خطا مى‏شوند. به همین دلیل، در بسیارى از موارد در خوب یا بد، عدالت یا ظلم بودن اختلافات جدى با هم دارند.

خود مسیحیان نیز به مرور این نکته را دریافتند که واگذاردن همه این امور به خود افراد درست نیست و بدین‏روى، شوراهاى کلیسایى و شخص پاپ در این‏گونه موارد حق قانون‏گذارى یافتند و عملاً دیدگاه پولس را نقض کردند.مى‏توان نقدهاى دیگرى را نیز بر مدعیات پولس در نفى شریعت بیان کرد و یا نقص‏هاى شریعت حداقلى آن را برشمرد؛ چنان‏که مى‏توان از رویکردهاى دیگر نیز به نقد آن پرداخت، اما چنین کارى نیازمند تحقیق و بررسى دقیق‏تر و مجالى وسیع‏تر است.

نتیجه‏گیرى

از مباحث گذشته مى‏توان به این نتایج دست یافت:

1. تفسیرهاى مختلفى از کتاب مقدس در مورد شریعت مى‏توان ارائه داد.

2. تفسیرى که بیشتر با اناجیل همنوا سازگار است، شریعت عیسوى را تکمیل و اصلاح‏کننده شریعت موسوى معرفى مى‏کند نه از بین‏برنده آن. این تفسیر با توجه به سیره و گفتار حضرت عیسى علیه‏السلامو حواریان قابل تأیید است. آموزه‏هاى اسلامى نیز این تفسیر را تأیید مى‏کند.

3. در تفسیر دیگرى که نتیجه الهیات پولسى است، شریعت موسوى به لحاظ مبانى مورد نقد قرار گرفته و شریعتى ایمان محور که اعمال در آن نقش چندانى ندارد، به عنوان شریعت جدید معرفى مى‏شود.

4. توجه به آموزه‏هاى اخلاقى، تأکید بر آداب و رسوم خاص به عنوان شعائر مسیحیت، پررنگ‏تر شدن نقش اعمال و جایگاه کلیسا و قوانین آن، از ضعف‏هاى بنیادین شریعت ایمان حکایت مى‏کند که به سبب ناممکن بودن نفى کامل شریعت اعمال، به شریعت با اعمال حداقلى روى آورده‏اند.

پی نوشت ها:

32 ـ ر.ک: دان ناردو، همان، ص 44.

33 ـ جان بى. ناس، همان، ص 611.

34 ـ مرى جو. ویور، همان، ص 90.

35 ـ غلاطیان، 2:11ـ14.

36 ـ ر.ک: رومیان، 2:21ـ24.

37 ـ ر.ک: غلاطیان، 2:11ـ15.

38 ـ غلاطیان، 2:7ـ8.

39 ـ غلاطیان، 3:13؛ ر.ک: رومیان، 3:21ـ22.

40 ـ رومیان، 3:24ـ26.

41 ـ رومیان، 5:15ـ19.

42 ـ رومیان، 4:9ـ12.

43 ـ غلاطیان، 2:16.

44 ـ غلاطیان، 2:21.

45 ـ رومیان، 3:27ـ31.

46 ـ رومیان، 6:6ـ8.

47 ـ رومیان، 6:18ـ19؛ ر.ک: رومیان، 6:14.

48 ـ ر.ک: جورج برانتل، آیین کاتولیک، ترجمه حسن قنبرى، ص 179؛ نظام‏التعلیم فى علم‏الاهوت، ج 2، ص 354.

49 ـ نظام‏التعلیم فى علم‏الاهوت، ج 2، ص 366.

50 ـ همان.

51 ـ رومیان، 6:12.

52 ـ رومیان، 6:22.

53 ـ ر.ک: رابرت اى. وان وورست، مسیحیت از لابه‏لاى متون، ترجمه جواد باغبانى و عباس رسول‏زاده، ص 483.

54 ـ رومیان، 2:14ـ16.

55 ـ ر.ک: جمعى از نویسندگان، مقدّمه‏اى بر شناخت مسیحیت، ترجمه و تدوین همایون همتى، ص 91؛ جورج برانتل، همان، ص 269ـ270.

56 ـ غلاطیان، 1:6ـ7؛ ر.ک: قرنتیان، 1:11ـ12.

57 ـ جان بى. ناس، همان، ص 614.

58 ـ ر.ک: محمّدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج 2، ص 12؛ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 3، ص 276.

59 ـ ر.ک: محمّدباقر مجلسى، همان، ج 67، ص 196.

60 ـ نظام‏التعلیم فى علم‏الاهوت، ج 2، ص 354.

61 ـ همان، ص 355.

62 ـ رومیان، 4:5ـ8.

63 ـ رومیان، 3:24.

64 ـ رومیان، 6:12.

65 ـ رومیان، 6:14؛ رومیان، 6:18ـ19.

66 ـ رومیان، 4:14ـ15؛ ر.ک: غلاطیان، 5:2ـ6.

57 ـ نظام‏التعلیم فى علم‏الاهوت، ج 2، ص 370.

68 ـ همان، ص 359.

69 ـ همان، ص 372ـ373.

70 ـ ر.ک: رومیان، 2:14ـ16.

36 ـ ر.ک: رومیان، 2:21ـ24.

37 ـ ر.ک: غلاطیان، 2:11ـ15.

سیدعلى هاشمى/دانشجوى دکترى کلام اسلامى، جامعه‏المصطفى العالمیة

منبع:ماهنامه معرفت ـ شماره 158

کلید واژه های مطلب: شریعت   Ø¯Ø±   Ù…سیحیت         Ø¨Ø®Ø´   Ø¯ÙˆÙ…   shia   muslim   

نظرات

فقط اعضای سایت قادر به استفاده از بخش نظرات هستند.